|
ميشل
شوسودوفسكی
جنگ و جهانی
شدن
ترجمه جعفر پويا
فصل اول
مقدمه
:
حقايق پشت پرده يازده سپتامبر
جهان امروز بحرانی ترين دوران خود را در تاريخ دنيای جديد تجربه
میكند. از پی حوادث غمانگيز يازدهم سپتامبر، ايالات متحده آمريكا با
به خدمت گرفتن نيرويی نظامی كه از جنگ جهانی دوم تا كنون سابقه نداشته
به ماجراجويی ميليتاريستی جديدی دست زده كه آينده بشريت را با خطری جدی
مواجه كرده است.
چند ساعت پس از فرو ريختن ساختمان های مركز تجارت جهانی و پنتاگون،
دولت بوش بدون هيچ مدرك قابل اعتمادی اسامه بنلادن و القاعده را به
عنوان مظنون شماره يك اين حمله معرفی كرد.
وزير امور خارجه امريكا كالين پاول اين عمل را " اعلان جنگ" ارزيابی
كرد و در همان شب جورج دبليو بوش در يك سخنرانی تلويزيونی اظهار داشت:
"ما ميان كسانی كه اين عمل تروريستی را انجام داده اند و دولت هايی كه
آن ها را در خود پناه مي دهند، هيچ تفاوتی قائل نيستيم."
رييس سابق سازمان سيا، "جميز ولس" پای "كشورهای مسئول" را به ميان كشيد
و به اين ترتيب خاطر نشان ساخت كه يك يا چند كشور خارجی در اين جريان
دست داشته اند! مشاور سابق امنيت ملی "لارنس ايگل برگر" اعلام كرد :
"به آنان نشان خواهيم داد زمانی كه به ما حمله مي كنند قادريم با
نيرويی بي رحمانه تلافی كنيم."
رسانه های گروهی غربی به نوبه خود با استناد به اظهارات رسمی، آغاز
"عمليات تنبيهی” عليه اهداف غيرنظامی در آسيای مركزی و خاورميانه را
مورد تاييد قرار دادند. ويليلام سافير در نيويورك تايمز اظهار داشت:
"زمانی كه پايگاه های آنانی كه به ما حمله كردند را دقيقا شناسايی
كرديم بايد آن ها را چنان مورد حمله قرار دهيم كه بفهمند كيفر خسارت
هايی كه بر ما وارد كردهاند را به چه شكل خواهند پرداخت و با دولت
هايی كه آنان را مورد حمايت قرار دادهاند مستقيم و يا غيرمستقيم
برخوردی خواهيم كرد كه به فروپاشيشان منجر شود". بدينسان بوش و همكاران
وی، به مدد رسانه های گروهی، افكار مردم غرب را برای قتل عام بيرحمانه
غيرنظاميان آماده مي كردند!
اسامه بن لادن :
دستاويزی برای شروع جنگ
دولت بوش "جنگ با تروريسم" را بهانه قرار داد تا نه تنها هزاران مردم
بي گناه افغانستان را بمباران كند بلكه به جنگ به اصطلاح "تروريسم
داخلی” برود. اما واقعيت آن است كه اسامه بنلادن كه آمريكا او را
مظنون شماره يك حمله تروريستی در نيويورك و واشنگتن معرفی مي كند يكی
از دست پروردگان سياست خارجی امريكاست و سازمان سيا او را در جريان جنگ
افغانستان- شوروی برای مبارزه بر عليه شوروی به خدمت گرفت.
بر همين اساس، تحليل ما در بخش های دو، سه و چهار كتاب حاضر به روشنی
نمايان میسازد كه گروه
القاعده و اسامه بنلادن در حقيقت برای سازمان سيا يك ابزار اطلاعاتی
را تشكيل مي داد.
سازمان سيا در دوران جنگ سرد و حتی بعد از آن با استفاده از سرويس های
اطلاعاتی نظامی پاكستان نقش مهمی در تربيت مجاهدين افغان بازی كرد.
چنان كه ارتباطات بنلادن و دولت كلينتون در حوادث بوسنی و كوسوو با
اسناد كامل در پرونده كنگره آمريكا موجود است ( كه در فصول بعدی به آن
اشاره خواهيم كرد)
چند ماه پس از حوادث يازدهم سپتامبر وزير دفاع
رامسفلد
با اظهار اين كه دستگيری و استرداد
بن لادن
به مثابه پيدا كردن يك سوزن از ميان يك خرمن است غيرممكن بودن اين مهم
را خاطر نشان ساخت. اما ايالات متحده قبل ازيازدهم سپتامبر بارها امكان
دستگيری و استرداد بن لادن را داشت. اين سعودی تحت تعقيت
چندی قبل از حمله يازدهم سپتامبر
دريكی از بيمارستان های
دبی
به خاطر عفونت كهنه كليوی بستری شده بود. اما اگر بنلادن در آن زمان
دستگير مي شد ديگر بهانه لشگركشی همه جانبه به آسيای مركزی از ميان مي
رفت.
ژوييه 2001 :
اسامه بنلادن
در بيمارستان آمريكايی دوبی، واقع در امارات متحده عربی.
دبی يكی از هفت اميرنشين امارت متحده عربی در شمال شرقی ابوظبی قرار
دارد. به نوشته روزنامه فيگارو يازدهم اكتبر 2001
ملاقات مخفی بين بن لادن و يكی از نمايندگان سازمان محلی سيا در ژوييه
دو هزار يك
در اين شهر 350 هزارنفره انجام شد. يكی از مديران اداری بيمارستان
آمريكايی دبی تصديق میكند كه "دشمن شماره يك" از 4 تا 14 ژوييه در آن
بيمارستان بستری بوده است.
"در زمان بستری بودن بارها افراد خانواده و شخصيت های سعودی و امارات
به ملاقات وی آمدند. در همين دوران نماينده سازمان سيا در محل كه
بسياری از ساكنان وی را مي شناسند با اسانسور اصلی بيمارستان به اتاق
بنلادن رفت. وی چند روز بعد در مقابل تعدادی از دوستانش با غرور عنوان
كرد كه به ملاقات ميليونر سعودی رفته است.
روز پانزده ژوييه يعنی يك روز بعد از عزيمت بنلادن به سمت كويته
پاكستان با مامور سيا از طرف مقامات مسئول توسط مركز خودش تماس گرفته
میشود. اف.بی.آی – پليس فدرال آمريكا- كه رد بنلادن را دنبال مي كرده
است در تحقيقات خود روابط سازمان سيا را با "دوستان اسلامگرا" كشف مي
كند. از همين رو ملاقات در دبی را هم نوعی دنباله منطقی "بعضی سياست
های آمريكايی” تلقی میكند و آن را پيگيری نمي كند.
- بستری شدن مجدد بنلادن در دهم سپتامبر دو هزار ويك: اين بار بنلادن
مهمان، دوست هم پيمان ايالات متحده يعنی پاكستان است.
روز دهم سپتامبر يعنی درست
يك روز قبل از حمله تروريستی
به مركز تجارت جهانی و پنتاگون، بنلادن
در يكی از بيمارستان های نظامی پاكستان
دياليز میشود. سرويس اطلاعاتی ارتش پاكستان ای.اس.ای به شبكه سی.بی.اس
اعلام میكند كه بنلادن در يكی از بيمارستان های نظامی راولپندی در
ستاد فرماندهی ارتش پاكستان تحت درمان قرار گفته است. طبق اظهارات يكی
از پرستاران، كاركنان سرويس اورولوژی با گروهی ديگر كه پرسنل معمولی
نبودند جايگزين شده بودند. طبق اظهارات همين پرستار كه نمي خواست نامش
فاش شود، اين عمل به دليل معالجه يك "شخص مهم" انجام گرفته بود. قابل
ذكر است كه بيمارستان اكيپی از نيروهای ارتش پاكستان را كه ارتباطی
تنگاتنگ با پنتاگون دارند جايگزين اكيپ عادی بيمارستان میكند.
مستشاران آمريكايی مستقر در راولپندی از نزديك با نظاميان پاكستان
همكاری دارند. با همه اين احوال كوچكترين اقدامی جهت دستگيری " دشمن
شماره يك" ايالات متحده انجام نمي گيرد.(همان منبع)
ايالات متحده و پشتيبانی از گروه طالبان
در حالی كه رسانه های گروهی غربی به تقليد از دولت بوش، طالبان و گروه
القاعده بنلادن را به عنوان " نماينده شرارت" معرفی مي كنند اما از
ذكر اين نكته خودداری مي كنند كه به قدرت رسيدن طالبان در افغانستان در
سال 1996 در سايه كمك های نظامی آمريكا ميسر شد، كمك هايی كه توسط
سرويس اطلاعات پاكستان- ای.اس.اي- كاناليزه مي شد. براساس اطلاعات
هفته نامه جينس ديفنس نيمی از تجهيزات دولت طالبان از طريق پاكستان و
به وسيله سرويس اطلاعاتی اين كشور در اختيار آنان قرار گرفته است.
تحميل يك دولت اسلامی با پشتيبانی سرويس اطلاعاتی پاكستان و طالبان
راديكال جوابگوی منافع ژئوپوليتيك آمريكا بود. هدف واقعی آمريكا از كمك
به طالبان در ارتباط مستقيم با مسئله نفت بود و به همين دليل طالبان
قبل از آن كه دولت خود را در كابل تشكيل دهد هيئتی به هوستون تگزاس
اعزام كرد تا با شركت يونوكال در جهت ايجاد شبكه انتقال لوله های گاز
مذاكره كند. در اين مورد در فصول آينده سخن خواهيم گفت.
به خدمت گرفتن وسيع ترين نيروی نظامی از جنگ دوم جهانی تا كنون
آمريكا مي كوشد به افكار عمومی بقبولاند كه میخواهد با تروريسم
بينالمللی مبارزه كند، اما قصد اين كشور در حقيقت آن است كه با
استفاده از ماشين جنگی خود محدوده زير نفوذش را نه تنها به آسيای مركزی
و خاورميانه بلكه به شبه قاره هند و خاور دور گسترش دهد.
افغانستان كشوری است كه از نظر استراتژيك به دليل داشتن مرزهای مشترك
با شوروی سابق، ايران و چين اهميت فراوان دارد و ايالات متحده قصد دارد
حضور نظامی خود را در اين كشور به صورت دائمی درآورد. افغانستان علاوه
بر اين در مركز پنج كشور قرار دارد كه دارای قدرت اتمی هستند يعنی
روسيه، چين، هند، پاكستان و قزاقستان. در همين راستا دولت بوش با
دستاويز مبارزه با تروريسم مي كوشد در چند جمهوری سابق شوروی از جمله
ازبكستان، كازاخستان، تاجيكستان و قرقيزستان پايگاه های نظامی ايجاد
كند.
گرايش به سمت حكومتی خودكامه
دستگاه نظامی و اطلاعاتی آمريكا – سيا – زير سايه دولت بوش و با كمك
وال استريت (يعنی صاحبان عمده كمپانی های صنعتی و نظامی ايالات متحده)
افسار سياست خارجی كشور را به طور كامل در اختيار دارد. تصميم هايی كه
همگی ماهيت سياسی دارند توسط پنتاگون و سيا پشت درهای بسته صورت مي
گيرند. به نحوي كه نهادهای سياسی و از جمله كنگره آمريكا به نهادهای
تشريفاتی تبديل شده اند.
در حالی كه افكار عمومی آمريكا هنوز گمان می كند در كشوری "دمكرات"
زندگی میكند، رييس جمهور ايالات متحده به يك عامل روابط عمومی مبدل
شده است كه عملا در جريان بخش ناچيزی از سياست های خارجی دولت قرار
دارد.
در بسياری مواقع به ويژه آنجا كه به سياست های بينالمللی مربوط میشود
بوش در جواب دادن ترديد میكند و هنگامی كه جرئت میكند به سئوالات
مربوط به جهان پاسخ دهد بی تجربگی و ناآگاهی اش كاملا اشكار میشود.
حتی با وجود اتكا به نفسی كه به خود دارد نمي تواند دچار اشتباهات فاحش
نشود!
مثلا در جريان مبارزات انتخاباتی سال 2000 يك خبرنگار از فرماندار بوش
در مورد طالبان سئوال میكند. وی دستپاچه شانه هايش را بالا مي اندازد.
خبرنگاری ديگر به كمكش ميايد و اشاره میكند كه بحث درباره افغانستان و
تبعيض در مورد زنان آن كشور است. آقای بوش در پاسخ ميگويد : بله بله
طالبان در افغانستان و سركوب همه. گمان مي كردم در مورد يك گروه راك
صحبت مي كنيد!! میبينيد كه اطلاعات رييس جمهور آمريكا در مورد مسايل
ديگر كشورها در چه حدودی است!
حتی در مورد مسايل مهم سياست خارجی كه بر لب های تقريبا همه جريان دارد
نيز اطلاعات بوش ناچيز است و اين ها مسايلی است كه در صورت انتخاب شدن
به عنوان رييس جمهور بايد به حل آن ها بپردازد. اظهارات بوش در مورد
طالبان كه در مصاحبه با خبرنگار گلامور عنوان شد توسط بسياری رسانه های
خارجی منعكس شد و مورد تفسير قرار گرفت اما تنها اندك روزنامه های
آمريكايی آن را ذكر كردند.
چه كسی در واشنگتن تصميم گيرنده واقعی است؟ اين كه از نظر قانونی تنها
رييسجمهور است كه مي تواند دستور پرتاب اولين بمب اتمی را صادر كند
تغييری در صورت مسئله نمي دهد. واقعا تصميم به عمليات گسترده
ميليتاريستی كه آينده همه ما و امنيت جهانی را به قمار گذاشته است،
توسط چه كسانی اتخاذ میشود؟ به بيان ديگر آيا رييس جمهور آمريكا به جز
خواندن بيانيه های رسمی دارای قدرت سياسی ديگری هم هست يا فقط به عنوان
يك مهره تحت اختيار سازمان نظامی پنتاگون و سرويس های امنيتی سيا است؟
طراحان نظامی تصميم گيران واقعی اند!
استرتژهای نظامی دولت، پنتاگون و سازمان سيا تنظيم سياست خارجی آمريكا
را به عهده گرفته اند تا "نظم نوين جهانی” را محقق سازند. آن ها نه
تنها با سازمان آتلانتيك شمالی – ناتو- بلكه با رهبران صندوق
بينالمللی پول، بانك جهانی و سازمان تجارت جهانی ارتباطی ارگانيك و
اندام وار دارند. موسسات مالی بينالمللی نظير صندوق بينالمللی پول كه
در واشنگتن مستقر هستند و در ارتباط تنگانتگ با وال استريت و صاحبان
مجتمع های نظامی و صنعتی آمريكا قرار دارند، اكنون دكترين مداوای
اقتصادی كشورهای در حال رشد و جمهوری های سابق شوروی را ديكته مي كنند.
اين سيستم به دستگاه واقعی قدرت متكی است، يعنی بانك ها و موسسه های
مالی بينالمللی، شركت های صنعتي- نظامی و سازندگان اسلحه، غول های
نفتی، موسسات بيوتكنولوژيك _ شركت هايی كه توليدات مركب دارند ( نظامی
و غيرنظامی مثل جاگوار.م) و موسسات خبری كه يا سازنده خبر و يا قلب
كننده خبر برای انحراف افكار عمومی هستند، پايه های قدرت و تصميم گيری
را در واشنگتن تشكيل مي دهند!
تبديل ماشين دولتی به ماشين تبهكاری
در زمان دولت ريگان مسئولان بلندپايه دولتی دلارهای مواد مخدر –
ناركودلار- را خرج كمك مالی و تحويل اسلحه به كنتراها برعليه دولت
نيكاراگوئه كردند. خنده دار اينجاست كه
تمام اين مقامات بلندپايه دولت ريگان و مسئولان افتضاح ايران گيت در
دولت بوش پست های كليدی را اشغال كرده اند.
همين عاملان رسوايی ايران گيت امروز با اختيارات تام مشغول برنامه ريزی
به اصطلاح جنگ برعليه تروريسم هستند!
بوش با جستجو در تاريك
خانه های حزب جمهوريخواه به انتخاب كسانی دست زده است كه در سال 1980
در خريد اسلحه از ايران برای كنتراس شركت داشته اند. ريچارد آرميتاژ
(كه اكنون پست معاون وزير را در دولت بوش برعهده دارد) همكاری نزديكی
با اوليور نورث داشت و به همين دليل به معاونت در قاچاق اسلحه و خريد
از ايران به نفع كنترا متهم شده بود. اولين انتخاب بوش از اين قماش
افراد همين آقای ريچارد آرميتاژ بود كه صلاحيتش در كنگره سريعا تصويب
شد. وی در زمان دولت ريگان در مقام معاون وزير دفاع و
امنيت ملی انجام وظيفه مي
كرد. بوش متعاقب واگذاری اين مقام به آرميتاژ، اليوت آبرامز را كه
معاون وزير دولت ريگان بود به مثابه مدير كل شورای ملی امنيتی برای
دموكراسی و حفظ حقوق فردی و عمليات بينالمللی منصوب كرد، پستی كه به
تاييد صلاحيت كنگره احتياج نداشت. اليوت آبرامز به اتهام دروغگويی به
كنگره در مورد ايران و كنترا مجرم شناخته شده بود اما بعدا توسط جرج
بوش مورد عفو واقع شد.
ريچارد آرميتاژ يكی از طراحان كمك به مجاهدين و "مبارزان اسلامی” در
دوران نبرد افغانستان و شوری چه در دوران جنگ سرد و چه پس از آن بود.
امروز همه مي
دانند كه قاچاق مواد مخدر در "مثلث طلايی” (كه محور اصلی آن در
افغانستان قرار دارد) يكی از منابع مالی سازمان سيا در اجرای عمليات
خرابكارانه براندازی است. عليرغم پايان جنگ در افغانستان در اين سياست
هيچ تغييری داده نشد. درواقع استفاده از دلارهای قاچاق مواد مخدر يكی
از عناصر سياست خارجی آمريكا را تشكيل مي
دهد. ضمن اين
كه تجارت قاچاق مواد مخدر ميلياردها دلار سود دارد كه به قدرت مالی
سازمان سيا در جهت تامين مالی عمليات غيرقانونی كمك میكند.
پايمال كردن حقوق اجتماعي
از يازدهم سپتامبر منابع دولتی به سمت اعتبارات صنعتی – نظامی تغيير
جهت دادهاند و هم
زمان بودجه اختصاص داده شده به برنامه های اجتماعی و آموزش و بهداشت و
رفاه مردم كاهش پيدا كردهاست.
در اعتبارات دولتی بازنگری به عمل آمده و درآمدهای مالياتی به سمت
تقويت ماشين پليسی و امنيت داخلی كاناليزه شده اند. نوعی "مشروعيت
جديد" ايجاد شده است كه نتيجه آن زير سئوال بردن پايه های نظام قضايی و
پايمال كردن "حقوق ابتدايی” شهروندان است. در بعضی از كشورهای غربی
نظير آمريكا، كانادا و بريتانيا، پارلمان و نهادهای قانون گذاری كه به
صورت دموكراتيك انتخاب شده اند به منشا تجويز پايمال كردن حقوق
شهروندان تبديل شدهاند.
هدف از قوانين جديدی كه در اين راستا تصويب مي
شوند چنان كه ادعا میشود "دفاع از شهروندان در مقابل تهديدات
تروريستی” نيست! بلكه در
واقع اين قوانين در جهت حفظ و حمايت از سيستم "بازار آزاد" به اجرا
گذاشته شده اند. اين قوانين تضعيف و تهديد جنبش
های ضد جنگ و دفاع از حقوق اجتماعی و مقابله با جنبش ضدجهانی شدن را
نشانه گرفته اند. در شرايطی كه اقتصاد اجتماعی و منابع مربوط به رفاه
عمومی در حال سقوط هستند، سرريز منابع به سمت امنيت و بخش
های صنعتی – نظامی موجد قطب جديدی از رشد در اقتصاد آمريكا مي
شود.
قوانين "ضدتروريستی"
نام اين قانون در ايالات متحده " قانون ميهنی” است. براساس اين قانون
تظاهرات آرام عليه جهانی شدن به اقدامی جنايی تبديل مي شود. به طوري
كه هر نوع اعتراض برعليه صندوق بينالمللی پول يا سازمان تجارت جهانی
میتواند به مثابه "جنايت تروريسم داخلی” در نظر گرفته شود. برطبق
اين قانون "تروريسم داخلی” تمام آن فعاليت هايی است كه قادرند " از
طريق فشار يا الزام در سياست حكومت تاثيرگذار باشند" به عنوان مثال "يك
تظاهرات
عادی كه منجر به بسته شدن يك خيابان و جلوگيری از عبور يك آمبولانس
شود" می تواند به عنوان "تروريسم داخلی” در نظر گرفته شود.
اين قانون يكی از جدی ترين يورش ها به حقوق اجتماعی در پنجاه ساله اخير
است.
در ايالات متحده
"
قانون ضدتروريستی"
كه به سرعت به تصويب كنگره رسيد در حقيقت ساخته و پرداخته موسسات
نظامي- پليسی
و زاييده ماشين اطلاعاتی سازمان سيا است
و قانون گذاران نقشی در آن ندارند. در حقيقت بيشتر مواد اين قانون قبل
از يازدهم سپتامبر و برای مقابله با جنبش ضد جهانی شدن تصويب شده بود.
در نوامبر 2001 قانون ديگری به امضای رييس جمهور بوش رسيد كه در آن "
تشكيل كميسيون ها يا دادگاه هايی برای محاكمه افراد تروريست" در نظر
گرفته شده است. اين قانون شهروندان آمريكايی و اتباع ديگر كشورها را
شامل میشود كه متهم به كمك به تروريسم بينالمللی هستند. برای محاكمه
اين افراد كميسون هايی درنظر گرفته شده كه مي توانند بر اساس اختيارات
داده شده به رييس جمهور افراد را محاكمه كند. اين كميسيون ها دادگاه
نظامی نيستند به دليل اي نكه در دادگاه نظامی حقوق فردی متهم در نظر
گرفته میشود. درحالي كه دادستان عمومی "اسكرافت" صريحا اعلام كرد كه
تروريست ها لياقت برخورداری از حقوق مندرج در قانون اساسی را ندارند.
به گفته وی
اين دادگاه ها نه برای "حصول عدالت بلكه برای محكوم كردن" به وجود
آمدهاند.
درماههای
بعد از يازدهم سپتامبر صدها تن به بهانههای مختلف دستگير شدند.
دانشآموزان دوران دبيرستان به دليل مخالفت با جنگ اخراج شده و استادان
دانشگاه تهديد شده و يا از كار بركنار شدند.
مثلا يكی از استادان دانشگاه فلوريد از نخستين كسانی بود كه قربانی جنگ
برعليه تروريسم شد. پليس فدرال آمريكا – اف.بی.آی. – در مورد پروفسور
سامی ال آريان كه مدرس رايانه در دانشگاه فلوريدای جنوبی بود بدون اين
كه وی به جرمی متهم يا دستگير شده باشد، تحقيقاتی را آغاز كرد. پروفسور
به مرگ تهديد شد و بلافاصله جودی گن شافت مسئول دانشگاه وی را از سمت
خود با حفظ حقوق معلق كرد.
در نوامبر 2001 شورای اداری و تشكل دانشجويان سابق آمريكا گزارشی در
مورد عدم ميهنپرستی در بعضی دانشگاه ها و طرق مقابله با آن منتشر كرد.
در اين سند نام صد وهفده تن از اساتيد دانشگاه و كالج های آمريكا ذكر
شده است كه جرئت كرده بودند در مورد جنگ برعليه تروريسم موضع بگيرند
و يا آن را زير سوال برده بودند. در اين سند كه نام آن "دفاع از تمدن"
است از اين استادان به عنوان "عناصر ضعيف" در واكنش ايالات متحده در
مورد حمله يازدهم سپتامبر نام برده شده است.
قدرت گرفتن هر چه بيشتر اف. بی. آی. و سيا
قانون پيش گفته به اف.بی.آی. و سيا اجازه مي دهد كه سازمان های
غيردولتی، سنديكاها، روزنامه نگاران و روشنفكران را تحت نظر گرفته يا
مكالمات آن ها را شنود كنند. براساس اين قانون جديد پليس مي تواند به
دلخواه خود برعليه هر كس اقدام به جاسوسی كند. همين قانون به دادگاه
های مخفی اجازه مي دهد كه دستور شنود هر خانه و يا بازرسی مخفيانه آن
را صادر كند.
اف.بی.آی. مي تواند سازمان ها و يا اشخاص را بدون در نظر گرفتن قانون
اساسی كنترل تلفنی نمايد.
دادگاه های مخفی مي توانند دستور
كنترل دستگاه های تلفن، كامپيوترها و تلفن های همراه
هر شهروندی را صادر نمايند.
نامه های الكترونيكی حتی قبل از رسيدن به دست دريافت كننده و بدون
اطلاع وی كنترل مي شوند.
بدون اين كه اصلا جرمی اتفاق افتاده باشد و فردی مظنون يا متهم به آن
باشد پيام های وی مي تواند شنود شده و يا خوانده شود.
با قانون جديد قدرت دستگاه بازپرسی، بازجويی و اتهام زنی افزايش يافته
و اجازه نفوذ در سازمان های غيردولتی، افزايش حكم محكوميت و تمديد
دائمی حبس اشخاصی كه حكم زندانی شدن خود را پشت سر گذاشته اند در آن
پيش بينی شده است. در مجموع اين قانون بالابردن حكم مجازات و طولانی
كردن تحقيقات را در نظر دارد.
براساس قانون جديد تمام جنبش های اعتراضی و يا مخالفت با سياست های
دولتی مي توانند به عنوان جرم " تروريسم" ملی در نظر گرفته شوند. در
اين قانون موازين حقوق كيفری زيرپا گذاشته شده و " تظاهر به زير فشار
گذاشتن يا الزام كردن جامعه " يا "تحت تاثير قرار دادن حكومت از طريق
فشار و يا الزام " به صورت مبهم و كشداری تعريف شده اند كه مشخص نيست
چه اقداماتی و چگونه مي توانند زندگی بشری را به مخاطره بياندازد يا
جامعه را به كاری ملزم كند. مثلا جنبش ضد تجارت جهانی در سياتل مي
تواند در اين تعريف جای بگيرد. در واقع اگر هدف مبارزه با تروريسم بود
به اندازه كافی مقررات و قوانينی كه بتواند با افراد خاطی و مجرمان
برخورد كند وجود داشت و لازم نبود افرادی كه به اعتراض و يا اجتماعی
آرام دست مي زنند را به تروريسم متهم كرد و محكوميت های سنگين برای
آنان در نظر گرفت. حكومت آمريكا جنگ برعليه تروريسم را يك جنگ دائمی و
بدون مرز تلقی مي كند.
قانون كانادايی ضد تروريسم در خطوط اصلی خود از اين قانون آمريكايی
نسخه برداری ميكند.
در دو ماهه بعد از يازدهم سپتامبر بيش از 800 تن در زندان های كانادا
ناپديد شدند
بدون آن كه بتوانند با خانواده و يا وكلای خود تماس بگيرند و اين
درحالی بود كه هنوز پارلمان كانادا قانون "ضدتروريستی” را تصويب نكرده
بود.
قوانين ضد تروريستی تنها به محدود كردن آزادي های فردی و اجتماعی بسنده
نمي كنند. آن ها حذف "عدالت" را در جامعه هدف گرفته اند. اين قوانين ما
را به سمت سيستمی مي برد كه تفتيش عقايد و دستگيری های بدون دليل
پايههای آن هستند. به جای كيفرخواست و دادخواهی، شهادت و تاييد پليس
مخفی جايگزين شده و مقوله وجود مدرك و سند برعليه شخص بدست فراموشی
سپرده مي شوند. صرف در مظان اتهام قرار گرفتن مساوی با محكوميت تلقی
میشود. اصل " برائت" كه براساس آن همه بيگناه هستند مگر خلاف آن اثبات
شود ديگر جود ندارد.
جنبش
اعتراضی ضد جهانی شدن و طرح قانون سی. 42 كانادا
كمی بعد از حملههای تروريستی يازدهم سپتامبر طرحی به نام طرح قانون
سی. 42 به پارلمان كانادا تقديم شد كه با اندكی تغيير در آوريل 2002 به
تصويب پارلمان رسيد. اين قانون به حكومت اجازه مي دهد هر مكانی را در
هر زمانی منطقه نظامی اعلام كند. اگر مثلا شهر كبك در زمان برگزاری
جلسه منطقه تجاری آزاد آمريكا منطقه نظامی اعلام شده بود، نيروهای
نظامی می توانستند هر كس را كه در محدوده اين منطقه قرار داشت، حتی
ساكنان آن، به ترويست متهم ساخته و برای مدتی نامحدود بدون هيچ نوع
امكان تجديد نظری دستگير كنند.
قانون ضدتروريسم كانادا
با اين قانون دو ستون اصلی حقوق كيفری يعنی اصل قصد مجرمانه و اصل عمل
مجرمانه در حال ناپديد شدن هستند. كافيست دولت تشخيص دهد كه عملی
تروريستی انجام شده است و متهم به هر صورت ممكن در آن مداخله يا شركت
داشته است تا مجرم شناخته میشود. حال قصد آن را داشته يا اين عمل توسط
او انجام شده است يا نه مطرح نيست.
متهم حق اختيار سكوت ندارد و اصل محرمانه بودن صحبت وكيل با موكل از
بين رفته است. (مانند اين كه يك كشيش را مجبور كنيد تا اسرار شخصی را
كه به او اعتراف كرده است فاش نمايد!)
مقوله قضاوت عادلانه و اصل امكان دفاع از متهم پايمال شده است. نام
اشخاص يا سازمان های متهم به تروريسم در فهرستی جمع آوری مي شوند. هر
كس با اين اشخاص ويا سازمان ها ارتباط دارد خود مي تواند به تروريست
متهم شود. نتيجتا وكلايی كه دفاع از افرادی را قبول می كنند كه به
تروريست متهم شده اند خود در معرض خطر اتهام قرار دارند. اموال و حساب
های بانكی هر متهم به تروريست مي تواند توقيف و مصادره شود. مجازات ها
مبالغه آميز و دوراز انصاف هستند و در بسياری از موارد حكم ابد صادرمي
شود.
اين ها فقط بخش هايی از طرح قانونی سی 36 كانادا در مورد قانون ضد
تروريسم مي باشد.
در اتحاديه اروپا هر چند قوانين ضد تروريستی تا حدی آزادي ها را محدود
و حقوق اساسی را به خطر می اندازد ولی به حدت قوانين آمريكا و كانادا
نيستند. در آلمان سبزها در دولت ائتلافی وزير كشور "اوتو شيلی” فشار
آوردند كه طرح قانون تسليمی به مجلس را نرم تر كند. ولی در هر صورت
قانون ضدتروريستی آلمان قدرت فوق العاده ای به پليس اين كشور مي دهد.
قابل ذكر است
كه دولت آلمان در سال 2001 حدود سه ميليارد مارك را كه قسمت اعظم آن از
حذف برنامه های اجتماعی تامين مي شد در اختيار سرويس امنيت داخلی قرار
داده است.
بحران اقتصاد جهانی
بحران اقتصاد جهانی كه همراه است با ورشكستگی موسسه های دولتی، بالا
رفتن تعداد بي كاران، نزول سطح زندگی در سرتاسر جهان از جمله اروپای
غربی و آمريكای شمالی و بروز قحطی در كشورهای در حال رشد، موجد جنگ و
گرايش به حكومتی اقتدارگرا شده است.
در تراز بينالمللی بحران كنونی عواقبی به مراتب وخيم تراز بحران 1930
دارد.
جنگ نه تنها منجر به افول اقتصاد اجتماعی به نفع موسسات صنعتی – نظامی
شده بلكه روند فروپاشی دولت های اجتماعی و رفاه را در اكثر كشورهای
غربی تسريع كرده است. پنج روز قبل از حمله تروريستی به مركز تجارت
جهانی، رييس جمهور بوش به پيش بينی پيامبر گونه ای دست زد. وی در 6
سپتامبر 2001 اعلام كرد: " بارها گفته ام تنها در زمان جنگ و ركود
فعاليت های اقتصادی يا مواقع اضطراری است كه مي توان پول مربوط به
تامين اجتماعی را مصرف نمود. من واقعا در گفتار خود صادقم!"
مجموعه افكار حاكم بر كاخ سفيد جان تازه ای به تقويت دراماتيك ماشين
جنگی ايالات متحده بخشيده است. واژه های ركود و جنگ بدون انقطاع تكرار
میشود تا ذهن مردم را برای غارت بودجه عمومی در جهت منافع سازندگان
اسلحه های كشتار جمعی آماده كند و روانه كردن منابع كشور به سمت
شركتهای نظامی صنعتی را نزد افكار عمومی توجيه كند.
بعد از جريان عمليات تروريستی يازدهم سپتامبر "عشق به ميهن"، "وفاداری”
و " ميهن پرستی” نقل مجلس رسانه های رسمی شده است. امری كه با اين
زمينه سازی ها مد نظر بوش است و با مطرح كردن "محور شرارت " -
ايران، عراق، كره شمالی، ليبی و سوريه-
كامل میشود، در حقيقت مشروعيت دوباره دادن به تقويت "دفاع ملی” و
توجيه دخالت های نظامی آمريكا در كشورهای مختلف جهان است. هم زمان به
جای توليد كالاهای مورد نياز جامعه، توليدات نظامی افزايش میيابد كه
به بهای ناديده گرفتن احتياجات مردم سود سرشاری را به كمپانی های نظامی
سرازير مي كند.
دولت بوش با اين كمك به شركت های صنعتي- نظامی نمي تواند سيرصعودی
بيكاری را كه هم اكنون آمريكا با آن روبرواست از ميان بردارد. برعكس
اين جهت گيری اقتصاد آمريكا صدها ميليارد دلار سود را نصيب تنها چند
شركت خواهد كرد.
جنگ و جهانی شدن
جنگ و جهانی شدن به نحو تنگاتنگی با هم ارتباط دارند. بحران جهانی
اقتصادی كه قبل از وقايع يازدهم سپتامبر شروع شده بود، عميقا در پيوند
با ايجاد نظم نوين جهانی است، نظمی كه آزادی بازار را هدف قرار داده
است. از "بحران آسيا" در سال 1997، ما شاهد سقوط بازارهای ملی هستيم.
اقتصادی های ملی يكی به دنبال ديگری فرومي پاشند. بعضی كشورها مانند
تركيه و آرژانتين به طور كامل به دست طلبكاران بينالمللی افتاده اند و
مردم اين كشورها در فقر فرورفتهاند.
ايجاد
شغل به وسيله ماشين جنگی آمريكا
پنج غول نظامی آمريكا
(لاكهيد،
نورتهوپ گرومان، ژنرال ديناميك، بويينگ و ری تهون)
كليه مبالغ و منابع تخصيص داده شده به توليدات مصارف اجتماعی را در جهت
مونتاژهای زنجيره نظامی كاناليزه كرده اند.
لاكهيد مارتين بزرگ ترين توليد كننده اسلحه در آمريكا قسمت عظيمی از
پرسنل و بودجه بخش تجارتی و اجتماعی خود را كاهش داده تا بتواند هر چه
بيشتر اسلحه های پيشرفته از جمله هواپيماهای شكاری اف 22 توليد كند.
بهای هر يك از اين هواپيماها 85 ميليون دلار است. در اين راستا قرار
است سه هزار شغل جديد ايجاد شود ولی هر كدام از اين شغلها مبلغ ناچيز!
بيست ميليون دلار برای دولت خرج برمي دارد. در همين راستا كمپانی
بويينگ 200 ميليارد دلار از وزارت دفاع آمريكا برای توليد هواپيماهای
ج. اس.اف. دريافت میكند. اين كمپانی نيز ايجاد سه هزار شغل را تاييد
میكند در صورتی كه بعد از وقايع يازدهم سپتامبر قول داده بود سی هزار
شغل ايجاد خواهد كرد. هر كدام از شغل های ايجاد شده در كمپانی بويينگ
برای ماليات دهندگان 66.7 ميليون دلار هزينه در بردارد. بنابراين به
هيچ عنوان عجيب نيست كه دولت بوش برنامه های اجتماعی را محدود و يا حذف
میكند.
به لحاظ گوناگون بحران بعد از يازدهم سپتامبر نه تنها سقوط سوسيال
دمكراسی غربی را اعلام مي دارد، بلكه پايان يك دوران است.
مشروعيت دادن به سيستم جهانی بازار آزاد مي تواند راه را برای موج
جديدی از هرج و مرج اقتصادی و خصوصی سازی موسسات دولتی و تاسياست
زيربنايی دولت هموار نمايد. (بيمارستان ها، برق، بزرگراه ها، آب و
فاضلاب ها، راديو و تلويزيون دولتی و ...)
به علاوه در آمريكا و كانادا و بريتانيای كبير و همچنين بيشتر كشورهای
اتحاديه اروپا تلاش برای حذف حكومت قانون به ايجاد نيرويی اقتدارگرا
منجر شده كه جامعه مدنی تنها از طريق سازماندهی جمعی مي تواند مخالفت
خود را با آن بيان كند. بدون اين كه بحث و گفتگويی انجام شده باشد "جنگ
با تروريسم" و مبارزه عليه كشورهای به اصطلاح "شرور" برای " دفاع از
دموكراسی” و بالا بردن امنيت داخلی يك ضرورت اعلام مي شود.
جنگ طبق مفهومی كه به صورت تاريخی از آن داريم جای خود را به مفهومی
جديد داده است كه به آن عنوان مبارزه با شر و كشورهای شرور داده شده
است. اين دو اصطلاح بدون وقفه در مبارزه تبليغاتی هماهنگی تكرار مي
شوند. ايدئولوژی "دولت شر" كه توسط پنتاگون در جريان جنگ خليج فارس در
1991 استفاده شد، ميكوشد نوعی جديد از مشروعيت و قانونيت ايجاد كند كه
هدف آن توجيه "جنگ
انسان دوستانه"
برعليه كشورهايی است كه منطبق بر نظم نوين جهانی و بازار آزاد نيستتد.
فصل دوم
ترياك
و
هروئين
توليد انبوه مرگبارترين سلاح در افغانستان
اسامه بنلادن كيست؟
رسانه های گروهی غرب كاريكاتوروار اسامه بنلادن را موجودی وحشتناك
معرفی مي كنند كه هم باعث بروز جنگ شده، هم مسئول فقر اجتماعی منطقه
است و ضمنا قاتل مردم بي گناهی است كه براثر بمباران آمريكا كشته مي
شوند. تا آنجا كه رامسفلد وزير دفاع آمريكا احتمال استفاده از سلاح
اتمی در مبارزه برضد اين موجود وحشتناك و القاعده را منتفی نمی داند.
اسامه بنلادن كيست؟ واقعيت اين است كه بنلادن سعودی كه آمريكا وی را
مظنون شماره يك عمليات تروريستی معرفی می كند فردی است كه در جريان
جنگ شوروی – افغانستان به كمك سازمان سيا برای مبارزه با "اشغالگران
شوروی” به خدمت گرفته شد.
در سال 1979 بزرگترين عمليات مخفی سيا در افغانستان به مرحله اجرا
درآمد. سازمان سيا و سرويس اطلاعاتی – نظامی پاكستان موسوم به
"ای.اس.ای." مصمم بودند كه جنگ در افغانستان را به جهاد كل دنيای
اسلام با اتحاد شوروی تبديل كنند و بدين منظور بين سال های 82 تا 92
آنان
35 هزار
بنيادگرای انتگريست را از چهل كشور اسلامی به خدمت گرفتند.
دهها هزار نفر
برای تحصيل در مدارس مذهبی
به پاكستان
سرازير شدند. صاحبنظران معتقدند بيش از
صد هزار تن
از اين مسلمانان تندور در جنگ افغانستان شركت كردند.
روی كار آمدن دولت ببرك كارمل و ورود نيروهای شوروی به افغانستان در
سال 1979 دستاويزی شد كه آمريكا كمك به مجاهدين افغان را دربرابر افكار
عمومی جهان توجيه كند. اما براساس اطلاعات جديد بدست آمده
سازمان سيا عمليات براندازی حكومت افغانستان را قبل از ورود نيروهای
شوروی آغاز كرده بود.
اكنون روشن است كه هدف واقعی واشنگتن راه اندازی جنگی داخلی در
افغانستان بود، جنگی كه بيش از بيست سال ادامه يافت. برژينسكی مشاور
امنيت ملی دولت كارتر در يك مصاحبه مطبوعاتی در 1998 حمايت از مجاهدين
افغان توسط سازمان سيا را به اين شكل تاييد كرد:
"برژينسكی: براساس اطلاعات رسمی، سازمان سيا كمك به مجاهدين افغان را
از سال 1980 يعنی بعد از حمله نظامی شوروی به افغانستان در 24 دسامبر
1979 آغاز كرد. اما حقيقت امر تاكنون مخفی نگه داشته شده است. واقعيت
اين است كه در سوم ژوييه 1979 آقای كارتر رييسجمهور دستورالعملی را
امضا نمود كه برطبق آن بايد به مخالفان دولت طرفدار شوروی در افغانستان
به صورت مخفی كمك مي شد. در آن روز
من يادداشتی تقديم رييسجمهور نمودم و درآن شرح دادم كه به نظر من اين
كمك مخفی به دخالت نظامی شوروی در افغانستان منجر خواهد شد.
*خبرنگار:
در صورت عدم ريسك، شما طرفدار اين " كمك مخفی” بوديد؟ آيا نمي خواستيد
با اين عمل باعث تحريك شوروی و دخالت نظامی اين كشور در افغانستان
شويد؟
برژينسكی:
مسئله را خوب بيان نمی كنيد. ما قصد نداشتيم روسها را به دخالت نظامی
در افغانستان هل بدهيم. ولی اين كمك های پنهانی ما به مخالفان، احتمال
اين دخالت را بالا میبرد.
خبرنگار:
وقتی شوروی ها دخالت آمريكا در امور افغانستان و مبارزه با آن را برای
توجيه ورود خود به اين كشور مطرح كردند، هيچكس آن را باور نكرد. پس
آنان حقيقت را می گفتند. آيا امروز تاسف نمی خوريد؟
برژينسكی:
تاسف! برای چه؟ اين عمليات پنهانی ايده فوق العاده ای بود. روس ها در
افغانستان بدام افتادند و شما از من مي خواهيد كه تاسف بخورم. روزی كه
شوروی رسما از مرزهای افغانستان گذشت برای رييس جمهور وقت آقای كارتر
يادداشتی فرستادم و متذكر شدم "حالا نوبت ماست كه ويتنامی برای اتحاد
شوروی ايجاد كنيم" در واقع مسكو برای ده سال درگير جنگی شد كه نمی
توانست از آن پشتيبانی كامل به عمل آورد و در نهايت به تضعيف امپراطوری
اتحاد جماهير شوروی و فروپاشی آن منجر شد.
خبرنگار:
حتی از اين هم متاسف نيستيد كه به بنيادگرايان اسلامی از حيث سلاح و
آموزش كمك كرديد و بعدها آنان به تروريست تبديل شدند؟
برژينسكی:
از نگاه تاريخی چه چيز با ارزش تر است؟
طالبان يا فروپاشی اتحاد شوروی؟
عصيان چند مسلمان يا آزادی اروپای شرقی و پايان جنگ سرد؟
"جهاد اسلامی"
براساس گفته های برژينسكی، بخشی از فعاليت های مخفی سازمان سيا ايجاد
"يك شبكه بنيادگرای اسلامی” بود كه به آن نام "جهاد" و جنگ مقدس
برعليه شوروی داده شد. اين شبكه از طرف ايالات متحده و عربستان سعودی
پشتيبانی مي شد. اما بخش اعظم كمك مالی اين عمليات از طريق قاچاق مواد
مخدر در "مثلث طلايی” (منطقه توليد ترياك در آسيای مركزی و افغانستان
م.) تامين مي شد.
در سال 1985 ريگان رييس جمهور وقت آمريكا دستورالعمل امنيت ملی شماره
166 را امضا كرد. براساس اين دستورالعمل بايد كمك نظامی را به مجاهدين
افغان هرچه بيشتر تقويت نمود تا به از همپاشی قوای شوروی و خروج آنان
از افغانستان منجر شود. كمك های نظامی به شدت افزايش يافت، به طوري
كه در سال 1987 سلاح های تحويلی به مجاهدين به 65 هزار تن رسيد. در طی
اين مدت سيل متخصصان سيا و پنتاگون به طور پنهانی و بی وقفه راهی ستاد
فرماندهی سازمان اطلاعات پاكستان - ای.اس.اي- واقع در شاهراه اصلی
روالپندی شد. در همين محل كارشناسان سيا و پنتاگون برای سازمان دادن
جنگ شورشيان افغان برعليه قوای شوروی با ماموران اطلاعاتی پاكستان
ديدار مي كردند.
سازمان سيا از طريق سرويس اطلاعاتی پاكستان نقش كليدی در تربيت نظامی
مجاهدين افغانستان داشت.
مدارسی كه توسط بنيادگرايان وهابی و پشتيبانی مالی عربستان تشكيل شده
بودند تدريجا تدريس تكنيك های جنگ های چريكی سازمان سيا را در تعاليم
خود گنجاندند. ايالات متحده آمريكا از ديكتاتور پاكستان ژنرال ضياالحق
در تاسيس هزاران مدرسه علميه در پاكستان پشتيبانی كرد، مدارسی كه از
آنان " طالبان" سر برآوردند.
بدينسان سازمان سيا تلاش خود را بر ترويج اين انديشه گذاشته بود كه از
اسلام يك ايده سياسی اجتماعی به سازد كه تقدس آن توسط يك ارتش بی خدا
مورد تجاوز واقع شده و اكنون مردم مسلمان افغانستان بايد بدين منظور و
برای استقلال خود رژيم چپ گرای افغانستان را كه مسكو برسر كار آورده
سرنگون كنند.
نقش سازمان اطلاعاتی نظامی پاكستان (ای.اس.ای)
سازمان سيا كه نمي خواست مستقيما با مجاهدين در تماس قرار گيرد، "كمك
های مخفی” خود را به "جهاد مقدس" از كانال سازمان اطلاعاتی نظامی
پاكستان سازمان داد. به بيان ديگر برای موفقيت اين عمليات مخفی واشنگتن
بايد نيت واقعی خود را كه سرنگونی دولت وقت افغانستان و نابودی اتحاد
شوروی بود پنهان مي كرد. به همين دليل با آن كه
ميلتون بردمن
از اعضای برجسته سازمان سيا ادعا میكند كه اين سازمان نبود كه عرب ها
را تعليم نظامی میداد، براساس اطلاعات عبدالمنعم سيد علی عضو مركز
تحقيقات استراتژيك قاهره، بنلادن و عرب های افغان تعليمات نظامی خود
را در سايه پشتيبانی سازمان سيا دريافت كردند.
ميلتون بردمن تصديق می
كند كه بنلادن از نقشی كه واشنگتن به او داده بود هيچ اطلاعی نداشت.
بنلادن خود مدعی است " نه من و نه برادرانم در جريان هيچ كمكی از
آمريكا نبوديم". سيا با تحريك احساسات ملی و مذهبی مجاهدين اسلامی به
آنان اجازه نداد كه بفهمند در حقيقت به نفع عمو سام مبارزه می كنند.
بدينسان عليرغم ارتباط تنگاتنگ سرويس های جاسوسی بلند پايه با يكديگر،
افسران مجاهدين هيچ رابطه مستقيمی با واشنگتن و سيا نداشتند. با
پشتيبانی سازمان سيا و كمك نظامی ايالات متحده سازمان اطلاعات پاكستان
ای.اس.ای به يك سازمان موازی پرقدرت تبديل شد كه در تمام عرصه های
حكومتی حضور داشت. پرسنل ای.اس.ای كه متشكل از افسران نظامی، ماموران
اطلاعاتی و اداری بودند به حدود 150 هزار نفر رسيد. پس از بركناری بوتو
و به قدرت رسيدن ضياالحق مناسبات ای.اس.ای و سازمان سيای آمريكا به طرز
محسوسی گرم تر شد. ضمن اين كه عمليات سيا موجب شد رژيم نظامی ضياالحق
روز به روز قدرتمند تر شود. درجريان جنگ داخلی در افغانستان رژيم
پاكستان حتی بيش از ايالات متحده مواضع ضد شوروی مي گرفت! در سال 1980
كمی بعد از ورود نظامی شوروی به افغانستان، ضياالحق به رييس ای.اس.ای
ماموريت داد برای اغتشاش در جمهوري های آسيای مركزی شوروی دست به كار
شود. اين اقدامات را سازمان سيا بعدها و از اكتبر 84 شروع كرد. در واقع
سازمان سيا از ماموران پاكستانی محتاط تر عمل مي كرد. پاكستان و ايالات
متحده نيروهای درگير در مسئله افغانستان را با عنوان اين كه حاضر به
مذاكره و حل مسالمت آميز مسئله افغانستان هستند فريب داده و به عمليات
پنهانی برای ايجاد اغتشاش بيشتر ادامه مي دادند.
" مثلث طلايی" مثلث قاچاق مواد مخدر
پرونده قاچاق مواد مخدردر آسيای مركزی ارتباط تنگاتنگی با عمليات مخفی
سازمان سيا دارد. قبل از جنگ شوروی – افغانستان، توليد ترياك در
پاكستان و افغانستان فقط مصرف منطقه ای را تامين مي كرد و توليد عمده
هروئين محلی وجود خارجی نداشت.
در اين رابطه تحقيقات
آلفرد مك كوی
نشان مي دهد كه دو سال بعد از شروع عمليات سيا در افغانستان، منطقه
مرزی افغانستان – پاكستان به بزرگترين توليدكننده هروئين در جهان تبديل
شد. اين توليدات 60 درصد مصرف داخلی ايالات متحده را تامين مي كرد.
تعداد معتادان به هروئين كه در سال 1979
در پاكستان
تقريبا ناچيز بود ناگهان به طرز سرسام آوری بالا رفت و در سال 1985 به
مرز
يك ميليون و دويست هزار
نفر رسيد كه در جهان بی نظير است.
تجارت هروئين مستقيما زير نظر سازمان سيا انجام می شد.
با پيشروی مجاهدين افغان در خاك افغانستان، آنان كشت ترياك را به
دهقانان تحميل كردند تا "ماليات انقلاب" پرداخته شود. در آن سوی مرزها
يعنی در پاكستان،
رهبران مجاهدين افغان و سازمان های محلی با پشتيبانی ای.اس.ای صدها
لابراتوار توليد هرويين تاسيس كردند.
جالب آن كه در تمام اين دهه نمايندگی سازمان د.ای.ا. (سازمان مبارزه با
مواد مخدر آمريكا) در پاكستان هيچ عمليات دستگيری يا توقيف مواد مخدر
انجام نداد. ماموران آمريكايی از تحقيق در مورد قاچاق هرويين كه "چهره
مبارزان" افغان را مخدوش می ساخت امتناع می كردند. سياست آمريكا در
مورد قاچاق مواد مخدر در افغانستان تابع سياست محدود ساختن يا از بين
بردن نفوذ شوروی در اين كشور بود. در سال 1995 مسئول سابق عمليات سيا
در افغانستان ريچارد كوگنا اعتراف كرد كه سازمان سيا مبارزه برعليه
قاچاق مواد مخدر را فدای مبارزه برعليه شوروی نمود. وی می گويد:
"ماموريت اصلی ما بالا بردن مشكلات و اشتباهات شوروی ها بود. ما واقعا
نه وقت داشتيم و نه نيرويی كه به مبارزه با قاچاق مواد مخدر اختصاص
دهيم. فكر نمی كنم كه از اين جهت بايد متاسف باشيم. هر موقعيتی اشكالات
خود را دارد. واضح است كه در مبارزه بر عليه قاچاق مواد مخدر كم كاری
وجود داشته است. تصديق مي كنم. اما ما به هدف اصلی خود رسيديم. شوروی
افغانستان را ترك كرد."
بعد از جنگ سرد فقط منابع سرشار نفت و گاز نبود كه آسيای مركزی را به
منطقه ای استراتژيك تبديل كرد، بلكه
افغانستان نيز بدليل توليد 75 درصد از هرويين جهان و سود سرشار آن كه
به ميلياردها دلار سرمي زد مورد توجه سازمان های مافيايی و موسسات مالی
و سرويس های اطلاعاتی قرار گرفت.
با فروپاشی اتحاد شوروی توليد ترياك به شكل سرسامآوری بالا رفت. قاچاق
هرويين در "مثلث طلايی” (بين 100 تا 200 ميليارد دلار) در پايان قرن
بيستم يك سوم توليد جهانی مواد مخدر را تشكيل مي داد.
براساس آمار سازمان ملل متحد درآمد مواد مخدر در سطح جهان سالانه حدود
500 ميليارد
است. سازمان رسمی مبارزه با مواد مخدر آمريكا معتقد است كه در
سال 2000هفتاد درصد توليد ترياك جهانی و هشتاد درصد مواد مخدر مشتق از
ترياك در اروپا ازطريق افغانستان تامين شده
است. مافياهای قدرتمند مالی غربی و اتحاد شوروی سابق كه در انجام
جنايات سازمان داده شده متحد هستند، برای كنترل استراتژيك قاچاق هرويين
جهانی رقابت دارند. براساس اطلاعات منتشره از طرف سازمان ملل متحد
توليد ترياك در افغانستان در سال 98-99 حدود 4600 تن متريك بود كه
ركورد جديدی در توليد ترياك است.
به بيان ديگر كنترل عبور و مرور مواد مخدر به دلايل گوناگون به يك
مسئله استراتژيك تبديل شده است. ميلياردها دلار عوايد قاچاق مواد مخدر
به سيستم بانكی غربی سپرده مي شوند. اكثر بانك های بزرگ بينالمللی –
در هماهنگی با شعبه های خود در كشورهای بهشت مالياتي– به سفيد كردن و
پولشويی مبالغ هنگفت دلارهای مواد مخدر مشغولند. نتيجتا
تجارت بينالمللی مواد مخدر كه سود سالانه آن به ده ها ميليارد دلار
سرمي زند به اندازه تجارت نفت اهميت پيدا می كند.
از اين
لحاظ كنترل ژئوپوليتيك شبكه های مواد مخدر به همان اندازه كنترل لوله
های نفت و گاز اهميت استراتژيك دارد.
بعد از جنگ سرد
عليرغم فروپاشی اتحاد شوروی و با وجود از ميان رفتن جنگ سرد، دستگاه
عريض و طويل اطلاعاتی پاكستان - ای.اس.اي- از بين نرفت. سازمان سيا به
كمك های خود به "جهاد اسلامی” ادامه داد. از آن فراتر عمليات مخفی
جديدی در آسيای مركزی، قفقاز و كشورهای حوزه بالكان سازمان داده شد.
سازمان جاسوسی پاكستان نقش مهمی در از هم گسيختگی اتحاد شوروی و ايجاد
شش جمهوری مسلمان نشين آسيای مركزی بازی كرد.
احيای قاچاق مواد مخدر توسط رژيم كرزاي
درسال 2000 و پس از آن كه طالبان كشت خشخاش را ممنوع كرد توليد ترياك
نود درصد كاهش يافت. در همين سال " اتحاد شمال" به نيروی اصلی سياسی
حمايت كننده از توليد و تجارت ترياك خام تبديل شد. جنگ واشنگتن برعليه
افغانستان در سال 2001 و استقرار حكومت مورد حمايت آمريكا توليد ترياك
را به شدت افزايش داد و شبكه قاچاق مواد مخدر را بازسازی نمود. با
حمايت دولت نخست وزير موقت حامد كرزای كشت خشخاش به طور قابل ملاحظه ای
افزايش پيدا كرد. بازارهای ترياك به سرعت احيا شدند و از فردای يازدهم
سپتامبر قيمت ترياك در افغانستان سه برابر شد. در آغاز سال 2002 بهای
هر كيلو ترياك به دلار ده برابر بهای سال 2000 بود. براساس ارزيابی
صندوق توسعه ملل متحد – آنكتاد- توليد ترياك در سال 2002 نسبت به توليد
آن در سال 2001 حدود 675 درصد افزايش نشان مي دهد.
كشت خشخاش در افغانستان
زمين زير كشت به هكتار
سال
71.470 1994
53.759 1995
56.824 1996
58.416 1997
63.674 1998
90.983
1999
82.172 2000
7.606 2001
65000-45000 آمار موقت 2002
در همين زمان نيروهای اسلامی و فرقه وهابی عربستان سعودی با رخنه در
نهادهای لاييك دولتی راه خود را به سوی جمهوري های مسلمان نشين شوروی
سابق و فدراسيون روسيه باز كردند. گروه های بنيادگرای اسلامی با وجود
ايدئولوژی ضدآمريكايی به صورت غيرمستقيم به منافع استراتژيك واشنگتن
خدمت مي كردند. بعد از خروج نيروهای شوری از افغانستان، جنگ داخلی به
همان شدت سابق ادامه يافت. طالبان از طرف بنيادگراهای پاكستان، جريان
دئوباندی (منطقه اي درايالت اوترپرادش هند) و حزب سياسی شان "مجمع
علمای اسلام" حمايت مي شد. در سال 1993 حزب مجمع علمای اسلام با ائتلاف
با نخست وزير بی نظير بوتو به قدرت حكومتی رسيد و بين اين حزب و سازمان
اطلاعات پاكستان - ای.اس.اي- ارتباط برقرار شد. در سال 1996 با سقوط
حكومت افغانستان، طالبان نه تنها يك حكومت اسلامی راديكال را پايه
گذاری كردند، بلكه پايگاه های تعليم نظامی افغانستان را به بخش نظامی
حزب "مجمع علمای اسلام" سپردند. اين مجمع با پشتيبانی وهابيون عربستان
سعودی نقش مهمی در به كارگيری داوطلبان جنگ در بالكان و شوروی سابق
ايفا كرد. هفته نامه جينس ديفنس در همين مورد می نويسد: "نيمی از نفرات
و مهماتی كه به دست طالبان مي رسيدند از طريق پاكستان و به واسطه گری
ای.اس.ای انجام مي شد."
چنين به نظر مي رسد كه بعد از خروج نيروهای شوروی، هر دو طرف رقيب در
جنگ داخلی افغانستان يعنی اتحاد شمال و طالبان كمك های سازمان سيا را
از طريق ای.اس.ای دريافت ميكردند. با پشتيبانی ای.اس.ای كه خود مورد
حمايت سازمان سيا بود دولت اسلامی طالبان هم در خدمت منافع ژئوپوليتيك
آمريكا قرار گرفت و از همين رو مصائبی كه طالبان طی ساليان دراز به
مردم افغانستان و مخصوصا زنان آن كشور تحميل مي كردند، مانند جلوگيری
از تحصيل و اشتغال و اجرای قوانين شرعي(قصاص) با چشم پوشی واشنگتن
روبرو شد. قاچاق مواد مخدر در هلال طلايی همچنين در خدمت تامين كمك
مالی به ارتش مسلمان بوسنی در 1990 و بعدها به ارتش آزاديبخش كوسوو
موسوم به " اوچيكا" قرار گرفت. حتی چند ماه قبل از حمله های تروريستی
يازدهم سپتامبر، مزدوران مجاهدين شبكه القاعده زير نظر مشاوران نظامی
آمريكايی در كنار تروريست های اوچيكا در حمله به مقدونيه شركت كردند.
جنگ چچن
اسماعيل باسايف و الخطاب رهبران اصلی شورشيان چچن - منطقه خودمختار
فدراسيون روسيه - در پايگاه های نظامی افغانستان و پاكستان زير نظر
سازمان سيا تربيت و توجيه سياسی شده بودند. طبق اظهارات ژوزف بولانسكی
سرپرست گروه " تحقيق درباره تروريسم و جنگ های نامنظم" كنگره آمريكا،
در سال 1996 طی يك جلسه سری در موگاديشو سومالی جنگ چچن برنامه ريزی
شد. شركت كنندگان در اين جلسه بنلادن و مقامات بلندپايه سرويس
اطلاعاتی ايران و پاكستان بودند. (اين جلسه مربوط به قبل از انتخاب
محمد خاتمی است. م) نقش سرويس اطلاعات نظامی پاكستان به مراتب فراتر از
تامين سلاح و تربيت شورشيان چچن بود. در حقيقت اين سازمان و ماموران
اسلامی راديكالش رهبری اين جنگ را عهده دار بودند.
لوله های اصلی نفت روسيه از چچن و داغستان مي گذرد
و حتی اگر واشنگتن تروريسم اسلامی در چچن را محكوم كند نبايد فراموش
كرد كه سود برندگان اصلی از جنگ چچن شركت های نفتی آمريكايی و انگليسی
هستند كه در رقابت با روسيه قصد دست اندازی به منابع دريای خزر را
دارند. ای.اس.ای پاكستان نقش مهمی در سازمان دادن و تربيت هر دو ارتش
اصلی چچن دارد كه نفرات آن ها به 35 هزار تن سرمي زند و تحت رهبری
باسايف و الخطاب قرار دارند. در سال 1994 ای.اس.ای از طريق نيروهای
ارتشی خود ترتيبی داد كه باسايف و افسران مورد اعتماد وی به صورت فشرده
دوره های تربيت اسلامی و جنگ چريكی را در ايالت خوست در پايگاه
اميرمعاويه طی كنند. اين پايگاه را سيا و ای.اس.ای در سال 1980 تاسيس
كردند و
گلبدين حكمتيار
آن را اداره مي كرد. در ژوييه 1994 كمی بعد از اتمام تعليمات در
افغانستان باسايف به پايگاه "مركزی داگر" در پاكستان برای تكميل آموزش
های جنگ چريكی فرستاده شد. در پاكستان باسايف با افسران ارشد امنيتی و
نظامی پاكستان نظير ژنرال آفتاب شعبان ميرانی وزير دفاع ، ژنرال
نصرالله بابر وزير كشور، و رهبر ای.اس.ای ژنرال اشرف كه مستقيما مسئول
عمليات مخفی بود آشنا شد. (اين افسران در حال حاضر همگی بازنشسته
هستند) اين تماس ها حقيقتا برای باسايف مفيد و مثبت بود. در سال 1995
باسايف با تعلميات كافی و لازم مامور شد به قوای روسيه حمله كرده،
نخستين جنگ چچن را آغاز كند. سازمان باسايف ارتباط محكمی با مافيای روس
و ارتش آزاديبخش اوچيكا كوسوو برقرار كرد. براساس گزارشات سرويس
اطلاعاتی روسيه اف.اس. ب. رهبران جنگ چچن با واسطه شركت های مستغلاتی
شروع به خريد ويلا در كوزوو كردند.
سازمان باسايف در فعاليت های غيرقانونی از قاچاق مواد مخدر، قاچاق
اسلحه، چاپ اسكناس تقلبی، فحشا، آدم ربايی گرفته تا قاچاق سلاح هسته ای
و خرابكاری لوله های نفت و گاز روسيه شركت داشت. اين فعاليت ها و
همچنين سفيد كردن پول های قاچاق مبالغ لازم را برای استخدام مزدور و
خريد اسلحه در اختيار باسايف قرار مي داد. در دوران تعليمات در
افغانستان باسايف با الخطاب سعودی كه به عنوان فرمانده مجاهدين داوطلب
در افغانستان می جنگيد آشنا و متفق شد. باسايف به محض برگشت به گروزنی
در سال 1995 از الخطاب دعوت كرد پايگاهی نظامی جهت تعليم مجاهدين چچنی
برپا سازد. براساس گزارشهای بی.بی.سی. بودجه اعزام الخطاب به چچن از
طرف "سازمان بينالمللی كمك های اسلامی” مستقر در عربستان سعودی تامين
شد. اين سازمان از مساجد و ثروتمندانی كه راه خود را به چچن بازكرده
اند كمك مالی دريافت میكند.
نابودی
نهادهای لاييك شوروی سابق
نابودی نهادهای لاييك كشورهای مسلمان نشين شوروی سابق در جهت منافع
استراتژيك آمريكا در منطقه قرار دارد. در جمهوري های آسيای مركزی، چچن
و داغستان كه عضو فدراسيون روسيه هستند سنت های لاييك پذيرای قوانين
اسلامی نيستند.
جنگ نيروهای شورشی چچن بر ضد مسكو در فاصله سال های 1996- 1994 به
اضمحلال نهادهای لاييك دولتی منجر شد.
زير فشار شبه نظاميان اسلامی، در تعداد زيادی از موسسات دولتی چچن
سازمان های موازی تشكيل شد. در بعضی از دهات و شهرهای كوچك با توسل به
رعب و وحشت دادگاه های اسلامی براساس قوانين شريعت ايجاد شدند. برپايی
اين دادگاه های شرعی از جمله شرط هايی بود كه عربستان سعودی و كشورهای
حوزه خليج فارس برای كمك به ارتش شورشيان قرار داده بودند. مردم محلی
شديدا دربرابر برپايی اين دادگاهها مقاومت كردند. قاضی القضات
دادگاههای اسلامی در چچن شيخ ابوعمر است. او در سال 1995 به چچن آمد
تا در صف مجاهدينی كه زير رهبری الخطاب جنگ مي كردند به بنيادگرايان
اسلامی چچن كه از اسلام اطلاعات ناچيزی داشتند تعلميات دينی بياموزد.
درهمين دوران در روسيه زير رهبری يلتسين، براساس سياست تحميلی
صندوق بينالمللی پول،
نهادهای دولتی و اجتماعی فدراسيون روسيه يكی پس از ديگری به ورشكستگی
كشيده مي شدند. در نتيجه بنيادهای شرعی كه از طرف عربستان سعودی تامين
مالی مي شد، به تدريج جانشين نهادهای دولتی و اجتماعی فدراسيون روسيه
در چچن مي شدند. جنبش وهابيت عربستان سعودی نه تنها سعی مي كرد نهادهای
اجتماعی در داغستان و چچنی را در كنترل خود بگيرد بلكه مي كوشيد جای
رهبران موسوم به صوفی مسلك اين نواحی را اشغال كند، چون درحقيقت هم
رهبران اين سازمان های محلی و هم صوفی ها با شورشيان اسلامی مقابله مي
كردند. گروه های وهابی هرچند اقليت كوچكی را تشكيل مي دهند، از
پشتيبانی مالی و نظامی قابل ملاحظه ای برخوردارند. آنان در چچن مي
خواهند با پاشيدن تخم وحشت در ميان توده ها و با ايجاد آنارشی و نقض
قوانين موجود ايدئولوژی اسلامی انحصار طلب خويش را بر جامعه تحميل
كنند. حتی اعتقادات اسلامی موجود مردم محلی نيز پذيرای چنين گروه هايی
نيست. هدف آنان بيشتر ايجاد نفاق برای رسيدن به اهداف خويش است تا
برقراری يك حكومت اسلامی. اين گروه ها در حقيقت فرقه های آنارشيستی
هستند كه ازاتيكت اسلامی استفاده مي كنند.
پشتيبانی از گروههای جدايی طلب هندوستان
سازمان اطلاعات پاكستان – ای.اس.ای - به موازات فعاليت های مخفيانه در
شوروی سابق و بالكان، از سال 1980 پشتيبانی از شورش های اسلامی جدايی
طلب جامو- كشمير هندوستان را آغاز كرد. هرچند اين شورش ها به صورت رسمی
از جانب واشنگتن محكوم شده است اما سرويس امنيتی پاكستان در كليه اين
عمليات از حمايت نهانی آمريكا برخوردار بوده است. هم زمان با امضای
قراداد صلح درژنو و خروج نيروهای شوروی از افغانستان ای.اس.ای در تشكيل
" جنبش مجاهدين حزب الله كشمير" مشاركت كرد. سپاه طيبه و جيش محمد دو
گروه ايجاد شده توسط پاكستان مسئول حمله تروريستی به پارلمان هند در
سال 2001 بودند كه هند و پاكستان را به آستانه جنگ كشاند. اين دو گروه
به صورت مخفی زير حمايت ای.اس.ای پاكستان قرار دارند. تهاجم هماهنگ به
پارلمان هند و بدنبال آن شورش های قبيلهای در گوجار در اوايل سال 2002
اوج عملياتی بود كه ای.اس.ای از سال 1980 با پول های بدست آمده از
قاچاق مواد مخدر آغاز كرده بود. تكراری است اگر بگوييم اين عمليات
تروريستی كه زير حمايت ای.اس.ای انجام میشود در خدمت منافع ژئوپوليتيك
ايالات متحده آمريكاست. اين امر نه تنها در جهت بی ثباتی، تجزيه و
تضعيف اتحاد هندوستان عمل می كند بلكه مي تواند مقدمه جنگ منطقه ای
بين هند و پاكستان نيز باشد.
منابع موثق
شورای پرقدرت روابط خارجی آمريكا – سی.اف.ار.- كه به صورت پنهانی خطوط
عمده سياست خارجی آمريكا را تعيين می كند، حمايت ای.اس.ای پاكستان از
دو گروه نامبرده جيش محمد و سپاه طيبه را به روشنی تاييد می كند. در
گزارش اين شورا از جمله تاكيد میشود كه "دولت پاكستان از طريق
ای.اس.ای پول، اسلحه و پايگاه تمرينات نظامی در اختيار دو گروه جيش و
سپاه گذاشته و آن ها را در عبور از مرز ياری كرده است." اين كمك ها با
اين اميد انجام مي شد كه "جهاد" و جنگ مقدسی نظير آنچه بريگاد
بينالمللی اسلامی برعليه اتحاد شوروی در افغانستان به راه انداخته بود
در كشمير نيز به صورت طولانی مدت توسط اسلامگرايان به راه افتد.
(از
پرسش و پاسخ شورای روابط خارجی آمريكا)
- سوال:
گروه های مذكور(سپاه طيبه و جيش محمد) منبع مالی ديگری به جز حكومت
پاكستان داشتند؟
- پاكستانی ها و كشميري های مقيم انگليس سالانه ميليون ها دلار برای
آنان مي فرستادند.
وهابيون خليج فارس هم به آنان كمك می كردند.
- سوال:
تروريست های اسلامی كشمير با القاعده در ارتباط هستند؟
- در سال 1998 فاروق كشميری خليل رهبر "حركت" زير اعلاميه بنلادن را
كه در آن حمله به منافع ايالات متحده و متحدانش و غيرنظاميان آمريكا
خواسته شده بود امضا نمود. براساس سخنگويان آمريكا و هندوستان بنلادن
گروه جيش را از نظر مالی تامين مي كرد و "مولانا مسعود ازهر" موسس گروه
جيش به كرات برای ملاقات بنلادن به افغانستان مسافرت كرده بود.
- سوال:
طرفداران اين گروه های اسلامی در كجا تعليم ديده بودند؟
- بيشتر آن ها در همان مدارس و آموزشگاههايی تحصيل كرده اند كه طالبان
و مبارزان خارجی افغانستان در آنجا تعليم مي ديدند. ولی دوره های نظامی
را در پايگاه های واقع در افغانستان و يا در دهات كشمير كه به وسيله
پاكستان اداره می شود به پايان رسانده اند. گروه های افراطی اسلامی
جديدا مدارس علميه در كشمير تاسيس كرده اند.
مطلبی را كه شورای روابط خارجی آمريكا بدون ذكر از آن مي گذرد
ارتباطات بين اين گروهها و سازمان سيای آمريكاست. همان طور كه
برژينسكی كه خود عضو شورای روابط خارجی هست متذكر می شود بريگاد
اسلامی بينالمللی يكی از توليدات سازمان سياست.
شورشهای ايجاد شده در چين توسط ايالات متحده
برای درك بهتر مفهوم "جنگ نوين" ايالات متحده حائز اهميت است كه به كمك
ای.اس.ای به شورش های اسلامی در مرزهای غربی چين با افغانستان و
پاكستان نيز اشاره كنيم. در حقيقت چند جنبش اسلامی كه در جمهوري های
مسلمان نشين شوروی سابق فعال هستند، در چين نيز در دل جنبش جدايی خواه
تركستان و ايغور در منطقه زين جيانگ ايغور حضور فعال دارند. اين گروه
های جدايی خواه كه شامل گروه های تروريست تركستان شرقی "حزب اصلاحطلب
اسلامی” ، "اتحاد و وحدت ملی تركستان شرقی”، " سازمان آزادی ايغور"
و"حزب جهاد ايغور" |