فوروم اجتماعي جهاني

اشکال نوين مبارازتي ؛ کدام آلترناتيو؟

 

مصطفي ناصر

نقل از سايت  انديشه و پيكار

درفاصله برلاس اول فوروم درپورتوالگره تا فوروم بمبئي شرايط بين‌المللي وصحنه جهاني ديگرهمان صحنه‌اي نيست ‏که قبلآ بود. شرايط کاملآ جديد ومتفاوتي سربرآورده است. تغييرات عمده رويدادهاي ۱۱ سپتامبر، اشغال نظامي افغانستان وعراق است. ‏اشغال نظامي  خاک عراق تآثيرات خاص خود را برروي جنبش "ضدجهاني شدن ليبرالت. اين جنبش به مرحله کاملاً ‏جديدي وارد شد وافق هاي تازه اي دربرابر‎ ‎آن پديدارگشت. تأثيرات اين رويدادها برساختارمتشنج اين جنبش را مي توان به وضوح ‏مشاهده کرد.  هم‌چنين صداهاي اعتراضي و‎ ‎انتقادي حول فوروم ازجانب برخي ازجريانات آشکارتر چهره نمود.‏‎ ‎شعار‎ ‎‏"دنياي ديگري ‏ممکن است" به چالش گرفته شد. اين دنياي ديگري که وعده داده مي‌شود چگونه تحقق مي يابد و‎ ‎داراي کدام ويژگي‎ ‎ها و‎ ‎خصلت هاست؟ ‏اين جنبش با چه تهديد هايي روبرو‎ ‎است ؟ نقش گرايش هاي رفرميستي درون جنبش بويژه سازمان هاي غيردولتي که ازحمايت هاي مالي ‏دولتها و‎ ‎نهادهاي سرمايه داري برخوردارند چه مي باشد؟ برخي ازنظريه پردازان اين جنبش پيامدهاي اين رويدادها را ناچيز‎ ‎و‎ ‎برخي ‏ديگر تا حد بسيار زيادي چشمگير مي دانند. موضوع ديگري که نشان مي دهد شکاف هاي درون جنبش تا چه حد  چشم گير است رابطه ‏متقابل جنبش "ضد جهاني شدن ليبرالي" و جنبش ضد جنگ است. مسأله اين است که آيا اين دو جنبش در تقابل با يک ديگر قرار مي ‏گيرند يا اين که از هم جدايي ناپذيرند؟ و يا اساسأ هر دو يک جنبش اند: به گونه اي که اين جنبش تعريف مي شود "جنبشي درجنبش" .‏‎ ‎‏                                                            ‏                

‏ ‏ نخستين اجلاس فوروم اجتماعي جهاني در ژانويه ۲۰۰۱ درشهر پورتو الگره برزيل برگزارشد.‏

‏  در اين اجلاس نمايندگان بيش از ۵۰۰ سازمان ملي و بين المللي ۱۰۰ کشور از اقصي نقاط جهان   دورهم گرد آمدند.‏ دومين اجلاس فوروم در ژانويه ـ فوريه ۲۰۰۲ از اجلاس نخست بسيار گسترده تر بود و بيش از ۶۵ هزار نفر از ۱۳۱ کشور در ‏آن شرکت جستند.‏

متعاقب گردهمايي پورتوالگره، فوروم هاي منطقه اي نيز در اين يا آن کشور يا قاره برگزار گرديد. فوروم اجتماعي اروپا در ‏فلورانس و سپس در پاريس، فوروم اجتماعي آسيا در حيدرآباد هند از آن جمله اند.‏

ازسال ۱۹۷۱ فوروم اقتصادي ـ سياسي سران کشورهاي صنعتي ، رؤساي مؤسسات جهاني سرمايه داري مثل بانک جهاني ـ ‏سازمان تجارت جهاني‌، صندوق بين المللي پول هرساله در داوس سويس برگزار مي شود. جلسات اين فوروم درسالهاي اخير تظاهرات ‏وسيع مخالفين روند کنوني جهاني شدن را به همراه داشته است. اغلب گفته مي شود که فوروم اجتماعي جهاني يک آنتي داوس است. "اگر ‏پورتو الگره يک آنتي داوس است چرا همزمان با برپايي اين اجلاس، تعدادي از چهره هاي سرشناس اپوزيسيون دريک ÇديالوگÈ دقيقأ ‏در همين داوس شرکت مي کنند؟". اين سؤالي است که نااومي کلاين ( ۱ درسخنراني اش درفوروم) پورتوالگره طرح مي کند.‏

فوروم اجتماعي جهاني محل گردهمايي جنبش هاي مختلف اجتماعي است. فعالين محيط زيست، سنديکاليست ها، سازمان هاي غير ‏دولتي، چپ افراطي، فعالين کليساها دورهم گرد مي آيند تا اشکال مبارزه عليه نوليبراليسم، عليه سرمايه داري و امپرياليسم را مورد بحث ‏قرار دهند و سازماندهي کنند و حول اشکال مختلف ارائه بديل به گفتگو بپردازند.‏

با اين حال فوروم اجتماعي جهاني يک سازمان و يا جبهه متحد نيست. "فضاي آزادي است به منظور به بحث نهادن انديشه هاي ‏کثرت گرا به شکل دمکراتيک، محلي است براي برقراري رابطه و پيوند دادن فعاليت‌هاي جنبش هاي اجتماعي که با نوليبراليسم، سلطه ‏سرمايه دارانه بر جهان و امپرياليسم در تمامي اشکال آن مخالفت مي ورزند." ( به نقل ازاصول فوروم ).‏

گرايشات و جريان هاي متنوع تشکيل دهنده فوروم حول شعار "دنياي ديگري ممکن است" گرد مي آيند و عمومآ بر سر اين نکته ‏با هم توافق دارند که دشمن واحد سرمايه داري جهاني و امپرياليسم است. اما اين جريان ها گاه به شدت در تقابل با يکديگر قرار ‏مي‌گيرند. گرايشات و گروه هاي رفرميستي به  نظريه اي اعتقاد دارند که رفرم در ساختارهاي نهادهاي مالي جهاني را ممکن مي داند و ‏ازطريق ديالوگ و گفتگو و مشارکت در فرايند دمکراسي به دنبال اصلاح نظام سرمايه داري است. در مقابل، جريان ها و گرايشات چپ ‏و راديکال به تغييرات ريشه اي و خروج از چارچوب نظام سرمايه داري مي انديشند و به اقدام مستقيم و رويارويي تمايل دارند.‏

برپايي فوروم اجتماعي جهاني در حقيقت به مثابه پاسخي بود به مرحله جديدي که جنبش "ضد جهاني شدن ليبرالي"  متعاقب رشد ‏و گسترش اش در برابر آن قرار گرفته بود. اين جنبش به مثابه يک جنبش جهاني و شبکه ي سيال و متحرک راه پيمايي هاي اعتراضي ‏در دهه اخير گسترش يافت. جنبشي جهاني و شبکه‌اي سيال وبه هم پيوسته از جريانات متنوع ضد سرمايه و مخالفين جهاني شدن ليبرالي ‏و تجارت آزاد جهاني که گردهم آيي و جلسات سران مالي جهاني را در همه جا  تعقيب مي کند: درسياتل، درداوس، در ژنو، در پراگ، ‏کبک، جنوا ..‏

برخي از نظريه پردازان اين جنبش منشأ اين جنبش را در نشست جهاني "عليه نوليبرا ليسم دردفاع از بشريت" (۲ که در چياپاس ‏و به دعوت جنبش زاپاتيستي) برگزار گرديد جستجو مي کنند و بعضي ديگر اعتراضات سياتل را مبداء اين جنبش مي دانند.‏

در هر حال اين جنبشي است که در نوع خود جديد و جهاني است. قلمرو برآمد جنبش هاي اجتماعي شرايط و فضاي دمکراتيک و ‏يا بالنسبه دمکراتيک است و همزمان اين جنبش هاي اعتراضي خود  عناصر تأسيس دمکراسي را تشکيل مي دهند. "تعدد و کثرت ، ‏ساختار شبکه اي و رابطه اين جنبش با مسأله قدرت" دلايلي هستند که به منظور اثبات جديد بودن اين جنبش ارائه داده مي شود. ‏

منشأ رنگين کمان اين جنبش و تنوع جريان هاي آن را بايد در تعدد و کثرت داوها، تضادها و چالش‌هايي که جنبش هاي کنوني با ‏آن درگيرند جستجو کرد. جنبشي که اين نوع چالش ها را در سطح جهاني مورد بحث و مناقشه قرارمي دهد، به اين دليل که اين داده‌ها ‏ديگر منحصر به منطقه‌اي خاص نيستند بلکه جهاني‌اند و اينكه اين جنبش‌ها همزمان‌، فضاي عمومي جهاني بسيارعالي به منظور برقراري ‏رابطه در اختيار دارند.‏

جنبش کارگران بي زمين دربرزيل و جنبش هاي دهقاني در هند پيوندي گسست ناپذير با هم دارند، جنبش هاي کارگري کره ‏جنوبي در محدوده ملي اش در انزوا قرار ندارد. جنبش هاي کنوني ديگر براي رسيدن به اهداف خود در انتظار سرنگوني و کسب قدرت ‏باقي نمي مانند. امروز مجبور کردن رژيم هاي ديکتاتوري به توزيع مواد غذايي و دارو در محله هاي فقيرنشين از مبارزه عليه فقر و ‏گرسنگي جدا نيست، تحريم خريد کالا هايي که محصول کار کودکان است و کمک هاي مستقيم به کودکان از مبارزه با برده‌گي کار ‏کودکان متمايز نمي‌گردد. دهقانان بي زمين در انتظار انقلاب روستايي‌ها باقي نمي مانند، مستقيمآ به اشغال زمين ها مي پردازند و محدود ‏به سرزمين ملي خود نيستند و خود را در سطح جهاني سازماندهي مي‌کنند.‏

با اين همه‌، اشکال پيشين مبارزاتي هنوز در برخي از مناطق ناپديد نگشته و به حيات خود ادامه مي دهد: جنبش چريکي کلمبيا به ‏لحاظ نظامي قدرتمندترين جنبش چريکي امريکاي لاتين است، ببرهاي تاميل و جنبش مائوئيستي نپال و گاه گاه جنبش چريکي پرو هم ‏چنان فعالند. اما اين جنبش ها ظرفيت آن را نداشته اند که از محدوده چريکي فراتر رفته و به جنبشي اجتماعي، سياسي و بين المللي تبديل ‏گردند. به اين معنا که اين جنبش ها در محدوده چريکي خود به دام افتاده‌اند و اسير ساختارها و شرايط چريکي خوداند. به اين ترتيب بايد ‏ديد که رابطه جنبش "ضد جهاني  شدن ليبرالي" با اشکال پيشين مبارزاتي چگونه است و يا دست کم تا چه اندازه بر آن تأثير به جا مي ‏گذارد؟                                                      ‏

نخستين فوروم اجتماعي اروپا که درماه نوامبر۲۰۰۲ درفلورانس ايتاليا برگزارگرديد ۱۵ فوريه سال بعد را روز جهاني اعتراض ‏به جنگ اعلام کرد. شرايط حاکم بر اين تصميم البته خالي از تنش نبود و يا به مقدار زيادي با محدوديت هايي همراه بود. اما جنبش با ‏آگاهي دقيق، مبارزه و اعتراض عليه  جنگ را برگزيد و با جسارت به امر سازماندهي جنبش ضد جنگ پرداخت. جنبش "ضد جهاني ‏شدن ليبرالي" به منظور گام نهادن در مبارزه ضد جنگ با دو محدوديت همراه بود: نخست در درون جنبش يعني درصفوف خود و ‏ديگري از بيرون.‏

در درون جنبش‌، گرايشات و جريان هايي بر اين باور بودند که در اولويت قراردادن جنبش ضد جنگ‌، مبارزه با نوليبراليسم، ‏مبارزه با فقر و مبارزات اجتماعي را به حاشيه مي راند. طرفداران اين نظريه را برنارد کاسن(۳ و تا حدودي نيز دو تن از فعالين چپ ‏راديکال يعني نااومي کلاين و ميکائيل هاردت() ۴) تشکيل مي دهند. اگر چه ميکائيل هاردت و برنارد کاسن حول مسأله حاکميت ملي به ‏نحوي متعارض در مقابل هم قرار مي گيرند. هاردت نسبت به شدت گرفتن روحيه ضد امريکايي هشدار مي دهد و معتقد است که "ما بايد ‏عليه اين جنگ اعتراض کنيم اما جاي تأسف است که دست کم به طور موقت، بخش عمده انرژي جنبش‌ها براي جهاني شدن از پايين، به ‏سمت جنبش ضد جنگ کاناليزه شده است. در واشنگتن يک رشته گرايش ضد اروپايي درجريان است، اختلاف ايالات متحده با اروپا امر ‏تازه اي نيست، در جنگ با عراق‌، امريکا حمايت اروپا را پشت سرندارد. دستگاه دولتي امريکا آن دسته از دولت هاي اروپايي را که ‏پروژه جنگي اين کشور را زير سئوال مي برند اروپاي پير مي نامد. در مقابل ، در اروپا و بخش هاي ديگري ازدنيا نيز يک روحيه ضد ‏امريکايي درحال رشد است. به ويژه دردرون جنبش ضد جنگ. امري که اجتناب ناپذيراست، براي اينکه اعتراض عليه جنگ اعتراض ‏عليه امريکاست. اما اين ضد امريکائي‌گرائي به همان اندازه که مشروع است يک دام نيز مي باشد"(۵ واقعآ نمي توان مطمئن بود که ‏هاردت تفاوت بين گرايش ضد اروپايي دستگاه دولتي امريکا و "ضد امريکائي‌گرائي" موجود در جنبش ضد جنگ). را تشخيص داده باشد. ‏او در يک خلط مبحث آشکار‌، روحيه ضد امپرياليستي جنبش ضد جنگ را با گرايش ضد اروپايي دولت امريکا يکسان نشان مي دهد. ‏توضيح دادن اغتشاش حاکم بر انديشه هاردت امرپيچيده اي نيست. اين تحليل نتيجه منطقي نظريه اي است که درتئوري "امپراتوري" منشأ ‏دارد، که معتقد است شکل نظم نوين جهاني امپراتوري است، دوره امپرياليسم به سر رسيده است، دوران دولت ـ ملت ها سپري شده است ‏و اين امپراتوري فاقد يک مرکز جغرافيايي است. ‏

برنارد کاسن دغدغه هاي فکري خود را در مصاحبه اي با نيولفت ريويو چنين بيان مي دارد: "موضوع جنگ خيلي مهم است اما ‏نه بدان اندازه که در فوروم اجتماعي اروپا در فلورانس ايتاليا غالب بود و بر تمامي مسائل سايه انداخت. جنگ مهمترين مسأله نيست. در ‏ايتاليا مسأله جنگ به دغدغه فکري مردم تبديل شده است. با آگاهي به برگزار شدن فوروم در ايتاليا و اين که حزب احياء کمونيستي ايتاليا ‏‏ ‏Ç RifondazioneÈ(۶) حول قضيه جنگ حرکت خواهد کرد، ما بر سر موضوع جنگ‌، در فلورانس‌، در کنارمسأله اصلي يعني Çما ‏نيازمند اروپاي ديگري هستيمÈ به توافق رسيديم. اما بعد دريافتيم که تمامي پوسترهاي تظاهرات بدون اشاره اي به موضوع اروپا، فقط به ‏مسأله جنگ مي پرداخت. نمي توانم بگويم که کاملآ غافلگيرشدم اما اگر فوروم در فرانسه برگزار مي گرديد، اينطور نمي شد. مخالفت با ‏جنگ در بيانيه گنجانده مي شد اما نه به شکل دغدغه اي فکري. براي اين که چه جنگ روي دهد چه نه، ب ـ ۵۲ ها و نيروهاي ويژه  ‏فقر در برزيل و گرسنگي در آرژانتين را تغيير نخواهد داد." (۷ ‏)

بعيد به نظرمي رسد که برنارد کاسن رابطه بين جهاني شدن سرمايه دارانه و نظامي کردن جهاني شدن را درک نکند همين طور ‏هاردت. با اين حال او برقطع رابطه اين دو اصرار مي ورزد. اين که مسأله اصلي از نظر او اروپاي ديگري است از آنجا ناشي مي شود ‏که او به جريان طرفدار حاکميت ملي تعلق دارد. به اين ترتيب بايد ديد که رابطه "اروپاي ديگري" که او رؤيايش را درسر مي پروراند ‏با موضوع جنگ چگونه شکل مي‌گيرد؟ بي شک اروپايي عادلانه تر و اروپايي متفاوت‌، اروپايي است که نه فقط از جنگ فاصله مي ‏گيرد بلکه با جنگ به مخالفت مي پردازد. مبارزه در جهت ايجاد يک اروپاي عادلانه تر دست کم در وضعيت کنوني دقيقآ از درون ‏پروسه مبارزه با سياست هاي جنگي اتحاديه اروپا ممکن مي گردد. حال بايد ديد که مسأله جنگ و موضوع عراق تا چه حد به مسأله ‏اروپا مربوط مي شود ؟ ازچشم اندازي سه بعدي اگر به قضيه جنگ نگاه اندازيم، جنگ مسأله اروپاست: جنبش ضد جنگ ـ لفاظي هاي ‏برخي از رهبران اروپايي در مخالفت با جنگ‌، که اين مخالفت خود‌، از جمله  ناشي از جنبش ضد جنگ است ـ و از زاويه دول اروپايي ‏ديگري که در جنگ درگيرند. همچنين اروپا در کادر پيمان ناتو به عنوان نيروي اشغالگر در افغانستان حضور دارد. برخلاف ديدگاه ‏برنارد کاسن اگر قرار باشد در جايي با جهاني شدن سرمايه دارانه مبارزه کرد اين نقطه عراق خواهد بود به اين دليل که عراق نقطه ‏تلاقي جهاني شدن سرمايه دارانه در همه اشکال آن است، چه در شکل نوليبراليستي آن و چه در شکل نظامي و امپرياليستي آن.‏

بيش از يک دهه تحريم اقتصادي که باعث شده است  بيش از نيم ميليون کودک در‎ ‎اين کشور‎ ‎جان بسپارند سازمان ملل وشوراي ‏امنيت مرتکب جنايت هايي شده اند که حکم نسل کشي و جنايت جنگي را دارد. شرکت هاي بزرگ چند مليتي که موضوع مبارزه جنبش ‏است در راه اندازي اين جنگ دخالت مستقيم دارند چه به منظور فتح بازارهاي عراق، چه به منظورکنترل بر منابع نفتي و چه به لحاظ ‏توليد و آزمايش سلاح هاي کشتار جمعي. دقيقآ براساس چنين منطقي است که جنبش ضد جنگ شعار "براي نفت‌، خون نه" را با شعار ‏‏"براي قاتلان‌، غذا نه" ترکيب مي‌کند. از سوي ديگر از طريق جنبش ضد جنگ است که جنبش هاي اجتماعي و نيروهاي شکل دهنده ‏جنبش "ضد جهاني شدن ليبرالي" امکان خواهند يافت ارتباط و سازمان يابي خود را گسترده تر کنند و جاپاي اين جنبش را که در برخي ‏از مناطق ضعيف است، تثبيت کنند.‏

اما اين مسائل دغدغه فکري برنارد کاسن را تشکيل نمي دهد. براي او جنگ مسأله اصلي نيست. پس قضيه از چه قرار است؟ ‏کاسن و نو سوسيال دمکرات ها و پسا ـ استالينيست هايي که حول ماهنامه لوموند ديپلماتيک گرد آمده اند تا کنون توفيق يافته اند که ‏سياست هاي رسمي اتک را به راست متمايل کنند. جنبش ضد جنگ ظرفيت آن را دارد که جنبش جهاني عليه سرمايه را به سمت راديکال ‏تري سوق دهد و اين راديکاليسم به نوبه خود مي تواند باعث شورش پايه هاي آتک گردد. کاسن در مورد ب ـ۵۲ ها و نيروهاي ويژه که ‏باعث تغيير فقر در برزيل و آرژانتين نخواهند شد دچار اشتباه گرديده است، ب ـ ۵۲ ها پيام روشن تري دارند : "ما همه فقرا را نابود ‏خواهيم کرد، فقر نيز از بين خواهد رفت".‏

محدوديت بعدي که جنبش با آن درگير بود عاملي بيروني بود. گفتارمسلط در جوي انباشته از لفاظي‌هاي رسوا در صدد مشروعيت ‏بخشيدن به جنگ با عراق بود. تلاش هايي که به منظور توجيه راه اندازي جنگ با عراق صورت مي گرفت متعدد‌اند: "جنگ با ‏تروريسم، مبارزه با ديکتاتوري ها، نابود کردن سلاح‌هاي کشتار جمعي و برقراري دمکراسي". براساس اين لفاظي ها ديکتاتوري صدام ‏حسين تهديدي عليه صلح و امنيت جهاني به شمارمي آمد که بايد سرنگون مي شد تا از اين طريق استقرار دمکراسي در عراق ممکن ‏گردد. آلمان و ژاپن بعد از جنگ جهاني دوم دو نمونه کلاسيک و دو تجربه موفق تاريخي قلمداد مي شوند که ازطريق اشغال، جنگ و ‏استفاده از  سلاح هسته اي، تأ سيس دمکراسي در اين دو کشور به تحقق پيوسته است، يعني ابتدا بايد هيروشيما و ناکازاکي با بمب اتم با ‏خاک يکسان مي شدند تا بر فراز ويرانه هاي آن دو شهر دمکراسي برقرار گردد. گفتار رسمي گفتار دنباله داري است که بي وقفه جاري ‏است. براساس اين گفتار اگر هم اکنون فرايند  برقراري دمکراسي در عراق با مشکل روبرو گرديده است به دلايل تفاوت هاي فرهنگي ‏است، تقابل بين فرهنگ نيروهاي اشغالگر و فرهنگ بومي سرزمين اشغال شده. مقاومت در برابر اشغال خرابکاري بر سر راه بازسازي ‏قلمداد مي شود. تعفن حاکم بر اين منطق که فضاي گفتمان رسمي را اشغال کرده است هنوز هم نيازمند بررسي است.‏

گزينش نظامي امريکا در کادر تئوري "جنگ پيشگيرانه" رژيم هاي ديکتاتوري و يا تروريسم بنيادگرا است، يعني رژيم ها و ‏دستجاتي که قابل دفاع نيستند و فاقد مشروعيت مردمي اند. در اين چشم انداز استراتژيک بايد به سرنگون کردن آن نوع از ديکتاتوري ‏هاي خشن و يا دست نشانده پرداخت که در قلمرو امپرياليسم ياغي مي شوند و يا به نابود کردن آن نوع از تروريسم بنيادگرا دست زد که ‏خود زماني سربازان جيره خوار و کهنه کار امپرياليسم بوده اند و اينک در برابر فرمانده نظامي اشان سربه شورش برداشته اند.‏

در يک چنين جوي است که جنبش "ضد جهاني شدن ليبرا لي" بايد موضعي اتخاذ مي کرد که به حمايت از ديکتا توري ها متهم ‏نشود و مرزبندي خود را با تروريسم بنيادگرا حفظ کند، يعني به گونه اي رفتار کند که طرفداران جنگ قادر نباشند که جنبش ضد جنگ ‏را در کنار بنيادگرايي و رژيم هاي ديکتاتوري قرار دهد. براي رويارويي با اشغال امپرياليستي، جنبش ضد جنگ طبعاً نمي‌تواند که ‏نيروي رزمنده براي جنگيدن در کنار مردم عراق به اين کشور اعزام کند ـ نمونه بريگارد هاي بين‌المللي درجريان جنگ داخلي اسپانيا. با ‏وجود اين بخش هايي از اين جنبش به عنوان سپرهاي انساني به عراق نيرو گسيل کردند. با اين حال به نظر مي رسد حداقل تا مقطع ‏کنوني جنبش ضد جنگ به رغم آگاهي و هشياري اي که درظرفيت اين جنبش نهفته است و علي رغم حجم و گستردگي آن، هنوز اين ‏جنبش فاقد راديکاليسم جنبش عليه جنگ ويتنام است. جنبش ضد جنگ در آن دوران باعث شد که شورش هايي سر برآورد با چنان آگاهي ‏و ظرفيتي که قادر باشند ثبات حکومت هاي سرمايه داري را تهديد کنند. صرف نظر از قيام‌هاي دهه ۶۰ دراروپا، اگر جامعه امريکا را ‏در نظر بگيريم در آنجا گروه هايي راديکال ، آتونوميست و شورشي شکل گرفتند که به اشغال مراکز دولتي، حمله به ساختمان کنگره ‏امريکا، منفجر کردن پايگاه هاي پليس، حمله با بمب به پنتاگون مي پرداختند. براي نمونه گروه ‏Weather Underground‏ (۸) حول ‏شعار "جنگ را به خانه بياوريم" به سازماندهي اعتراضات ضد جنگ مي پرداخت.‏

در هر حال جنبش ضد جنگ (‌با عراق ) در  برخي مناطق به حرکت هاي اعتراضي راديکال و نافرماني اجتماعي (نه مدني) ‏عملي دست زده است که مي‌توان به اين نوع اقدامات در ايتاليا اشاره کرد. در اين کشور جنبش نافرماني اجتماعي ـ ‏Disobedienti‏ ـ که ‏عمدتآ متأثر از گروه سفيد جامگان ‏Tute Bianchi‏ يا ‏White Overralls ‏ است از همان روزهاي آغازجنگ به يک رشته اقدامات ‏مستقيم عليه ماشين جنگي نيروهاي اشغال گر دست زده است : "بلوکه کردن خطوط راه آهن و جلوگيري از حرکت قطارهاي ـ مرگ ـ ‏حامل اسلحه و مهمات براي نيروهاي اشغالگر. اين اقدام به کمک کارگران خطوط راه آهن صورت گرفت. اشغال شعبه ايتاليايي شرکت ‏چندمليتي ‏Exxon‏ . که سوخت و بنزين نيروهاي اشغالگر را تأمين مي‌کند، نفوذ به پايگاه هاي نظامي و دست زدن به کارشکني حمله به ‏بانک هايي که محل سرمايه گذاري شرکت هاي توليد کننده اسلحه اند ـ بانک هاي مسلح ـ. حمله به شرکت هايي که مواد غذايي، ميوه و ‏سبزيجات براي سربازان امريکايي ارسال مي کنند. فراري دادن مهاجرين زنداني در انتظار اخراج از بازداشتگاه هاي اجباري. و موارد ‏بسيارديگر." (  ۹ ‏)

همه اينها نشان مي دهد که به رغم تلاشهايي که به منظور جنايي قلمداد کردن اين جنبش صورت مي گيرد و موجي از اقدامات ‏امنيتي و حتي سرکوب، جنبش ضد جهاني شدن ليبرالي" با گام گذاشتن در مرحله اعتراض عليه جنگ زنده است، راه خود را مي کوبد و ‏مسيرش را ادامه مي دهد" . ‏                                                    

جنبش "ضد جهاني شدن ليبرالي" مبارزه و مقاومتي است جهاني، ترکيبي از جنبش هايي است پر از تحرک. فوروم اجتماعي ‏جهاني به دنبال آن است که از سطح اعتراض و مخالفت فرا تر رود و در جست جوي راه هاي ديگري باشد جهت بناي مناسبات بديل. در ‏حالي که ممکن است سئوال هايي طرح شود حول اين که اين جنبش تا چه حد جهاني است، آيا اثر پذيري منطقه اي از آن يکسان و مشابه ‏خواهد بود يا نه، آيا اين جنبش داراي يک مرکز جغرافيايي است و مرکز ثقل آن کجاست ؟ حول مسأله حاکميت ملي تضاد هاي آشکاري ‏در درون جنبش وجود دارد، مخالفين و طرفداران حاکميت ملي در رابطه با اشکال مبارزاتي و هم چنين پيرامون ارائه بديل درک يکساني ‏ندارند. سرنوشت اين جنبش در مناطقي که ديکتاتوري هاي خشن نوليبرال و يا ديکتاتوري هاي وحشي حاکم اند به کجا مي انجامد؟ ‏وضعيت اين جنبش در کره جنوبي، افريقا، آسياي جنوب غربي، اروپاي غربي، امريکاي لاتين چگونه است؟ اينها يک رشته چالش هايي ‏است که اين جنبش و فوروم اجتماعي جهاني با آن روبروست. ‏

فرايند جهاني شدن به مثابه گرايش مسلط کنوني مرحله تاريخي سرمايه داري تأثيرات يکساني بر همه مناطق جهان ندارد. جهاني ‏شدن در ذات خود موجب قطبي شدن دنيا و به حاشيه راندن برخي مناطق مي شود. جنبش "ضد جهاني شدن ليبرالي" به لحاظ جغرافيايي ‏به همان اندازه جهاني است که فرايند جهاني شدن. در مناطقي که در فرايند جهاني شدن جذب نشده اند، ريشه هاي اين جنبش ضعيف ‏است. در عين حال چپ اروپايي توانسته است از محدوده ملي فراتر رفته و مسائلي را که به بخش اعظم بشريت مربوط مي شود مسأله ‏خود بداند، يعني موضوعاتي که عمدتآ به "جنوب" مربوط مي شوند مثل فقر و فلاکت، جنگ و گرسنگي و نابرابري هاي اجتماعي. از ‏سوي ديگر  برگزار کردن فوروم هاي منطقه اي متعاقب فوروم اجتماعي جهاني به اين موضوع اشاره دارد که اين جنبش داراي روحيه ‏هاي منطقه اي نيز مي باشد. فوروم اجتماعي جهاني در پورتوالگره داراي روحيه امريکاي لاتيني است در اروپا اين فوروم متأثر از ‏روحيه اروپايي است و درهند تحت تآثير روحيه آسيايي. اين امر از آنجا ناشي مي شود که تضاد آشکاري درسطوح مختلف حول اشکال ‏مبارزاتي بين "شمال" و "جنوب" وجود دارد. ‏

تا آنجا که به تحليل جهاني شدن نئوليبرالي مربوط مي شود تفاوت ها به شدت عميق است. اين تضادها در واقع از انجا ناشي مي ‏شود که در"جنوب" مجموعه اي ازجنبش هاي نيرومند وجود دارد که در تلاش است تا جا پاي خود را دردرون رنگين کمان جنبشي ‏جهاني تثبيت کند، يک جنبش کارگري رزمنده و راديکال، جنبش هاي مسلح، جنبش نيرومند زنان، جنبش هاي دهقاني، قيام هاي مردمي و ‏شورش هاي شهري. براي مثال، از نقطه نظر اتحاديه هاي کارگري "شمال" سياست هاي سازمان تجارت جهاني در مجموع مثبت است، ‏ضعف هايي در سيستم وجود دارد که مي تواند تصحيح شود اما اتحاديه هاي کارگري "جنوب" اين نهاد را ابزار شرکت هاي فرامليتي مي ‏دانند در جهت استثمار کارگران و دهقانان. در مقابل اصلاحات و رفرم در ساختار نهادهاي مالي بين المللي که جريان هاي رفرميست ‏درون جنبش از آن طرفداري مي کنند جنبش هاي دهقاني "جنوب" به اشغال زمين هايي مي پردازند که شرکت هاي چند مليتي در صدد ‏خريد آنها هستند. همين‌طور است اشغال ترمينال هاي نفتي نيجريه توسط زنان. در ژوئيه سال ۲۰۰۲ زنان روستاهاي نيجريه در اعتراض ‏به ويراني هاي اجتماعي ترمينال هاي نفتي شرکت شورون ـ تکزاکو را به اشغال درآوردند و خواستار ايجاد درمانگاه، مدارس، جاده ‏سازي و مزرعه‌هاي دام پروري شدند‌(۱۰ آنچه براي اين جنبش). ها اهميت دارد حق داشتن زمين، آب، حق کار و حق زيستن است نه ‏تنظيم و رگولاسيون بازار و سرمايه مالي. هم چنين اتحاديه هاي کارگري "جنوب" (‏ACTU‏ درکره ـ ‏Cosatu‏ در افريقاي جنوبي ـ ‏CUT‏ در برزيل) مخالفت خود را با اعمال سلطه طلبي اتحاديه هاي کارگري   "شمال" در سطح جنبش کارگري جهاني پنهان نمي کنند.‏

مجموعه اين شرايط باعث شده است که برخي ها به نادرست اينگونه تحليل کنند که مرکز ثقل اين جنبش در جنوب قرار دارد و يا ‏به آنجا نقل مکان خواهد کرد. امري که به خودي خود در تضاد با ساختار شبکه اي اين جنبش قرار مي گيرد. "خصوصي سازي را ‏متوقف کنيد، جنگ نه! حقوق کاست‌ها را رعايت كنيد، قدرت بايد به مردم سپرده شود، فلسطين آزاد، دنياي ديگري ممکن است، همه ‏حکومت ها دشمن مردم‌اند" رکوردي از شعارهايي است که تعدد و کثرت مبارزات عليه دشمن واحد را نشان مي دهد. نااومي کلاين معتقد ‏است که از سانحه قطار در انگستان گرفته تا بيماري‌هاي کشنده در افريقاي جنوبي همه ناشي از غارت و چپاول کاپيتاليستي است. ‏براساس نظريه هاي توني نگري و ميکائيل هاردت اعتراض هاي ميدان صلح آسماني درسال ۸۹ شورش سياه پوست ها در لوس، آنجلس ‏سال ۹۲ اعتصابات نشسته کارگران کره جنوبي، جنبش زاپاتيستي، انتفاضه فلسطين، اعتراض هاي جنوا، پراگ، کبک، شايد رويدادهايي ‏منفرد و، جداگانه به نظرمي رسند اما در واقع امر همه اينها يورش مستقيمي است عليه روند کنوني جهاني شدن. ‏

به اين ترتيب ساختار شبکه اي جنبش فاقد مرکز است &#