احمد شاملو ساعت ۹ غروب روز يکشنبه ۲ مرداد در منزلش در دهکده روحاش پرواز کرد و از شکنجهی تن آزاد شد.
به مناسبت سالروز درگذشت شاملو
پوريا گل محمدي- ايلنا - جمعه 2 مرداد 1383 – 23 ژوئيه 2004
احمد شاملو، كه در آغاز شاعري، با نام (ا.صبح) و پس از آن با عنوان (ا.بامداد) مشهور شد، بامداد يكشنبه دوم مرداد ماه 1379 پس از سال ها تلاش در عرصه ادبيات و فرهنگ ايران ديده از جهان فرو بست.
اين شاعر، روزنامهنگار، مترجم شعر و رمان، محقق كتاب كوچه ، روز 21 آذر 1304 در تهران متولد شد. دوران كودكي و نوجواني خود را به دليل شغل پدرش در نقاط مختلف ايران گذراند و در دوران جواني به خاطر فعاليت هاي سياسي دستگير و راهي زندان شد.
وي تحصيلات خود را در مقطع دبيرستان رها و به فعاليت هاي ادبي پرداخت و نخستين مجموعه شعر خود را با عنوان «آهنگ هاي فراموش شده» در سال 1326 منتشر كرد كه چندان موفق نبود؛ اما شاملو نا اميد نشد و در ادامه با فعاليت در نشريات ادبي و ترجمه آثار خارجي به زبان فارسي كارهاي خود را ادامه داد.
"شعر بلند" 23 و مجموعه اشعار "قطعنامه" را در سال 1330 منتشر كرد. پس از سرايش مجموعه شعر "آهن ها و احساس ها " كه در چاپخانه سوخت، به مدت يك سال به زندان افتاد و پس از آزادي، فعاليت هاي ادبي و فرهنگي خود را ادامه داد و تا آخرين روزهاي عمر خود از كار و تلاش در زمينه ادبيات دست نكشيد.
شاملو از جمله شاعران تاثير پذير از شعر كشورهاي خارجي است، كه خود نيز آثار بسياري از آن ها را به فارسي برگردانده و شايد بتوان گفت به نوعي باز سرايي كرده است. اگر چه شاعراني مانند اخوان بعد از "نيما " راه او را ادامه مي دهند و به رعايت وزن بيروني در شعر وفادار مي مانند، اما شاملو تنها به انديشه نيما كه همان باز كردن بندي به نام وزن و قافيه از پاي شاعر است، گوش فرا مي دهد.
شاملو تاريخ و ادبيات كهن ايراني را مي شناسد و آن را مطالعه كرده است. شايد در بعضي اظهار نظرها نسبت به شاعران كلاسيك دچار اشتباه شده باشد، اما توانايي او در ادبيات كلاسيك ايراني غير قابل انكار است. توانايي او در احضار واژه هاي نو و زنده كردن واژه هاي كهن در شعر را بايد از نتايج اين آشنايي دانست. اين آشنايي با ادبيات كهن و چاپ آثاري مانند؛ "افسانه هاي هفت گنبد و ترانه ها", "رباعيات ابوسعيد ابوالخير، خيام و بابا طاهر"، "حافظ شيراز"، و آشنايي با ادبيات جهان و ترجمه آثاري چون نمايشنامه «عروس خون»، «افسانه هاي كوچك چيني»، «اشعار لوركا« و «دن آرام», او را به سمتي سوق مي دهد كه ديگر شاعري محدود به چند واژه نمي شود.
او با تركيب درست تاريخ گذشته و ادبيات كلاسيك ايراني با انديشه هاي جديد سرايش شعر كه از كشورهاي خارجي فرا گرفته است، با سبكي خاص دست به خلق آثاري مي زند كه اشعارش را از ديگر شاعران هم عصر خود متمايز مي كند.
آنچه بسيار با اهميت است و نبايد از خاطر برود، تاثير فعاليت هاي ادبي شاملو در نشريات بر روي خلق آثار و نوع نگارش اوست. بسياري از بزرگان عرصه ادبي از جمله فعالان در عرصه مطبوعات به شمار مي روند كه توانايي و شيوايي نگارش خود را از اين راه به دست آورده اند و شاملو را نيز بايد از آن جمله دانست.
شيوه نگارش در مطبوعات هميشه به گونه اي بوده است كه مخاطب عام و خاص از آن بهرهمند شوند. شاملو نيز در آثار خود اگرچه واژه هاي كهن را مورد استقاده قرار مي دهد، اما با نزديك شدن به زبان محاوره مخاطب عام را از ياد نمي برد. او مخاطب عام را با چند سطر ساده وارد شعر مي كند و در ادامه او را با واژه هايي بكر و پر محتوا روبرو مي كند كه بي توجهي به آنها ناممكن است.
انديشه و تفكر هميشه در شعر شاملو در راس قرار دارد و به درستي بايد او را "شاعر شعر و شعور" دانست.
پاره اي از شعر بلند "در آستانه"
دستان بسته ام آزاد نبود تا هر چشم انداز را به جان در بركشم
هر نغمه و هر چشمه و هر پرنده
هر بدر كامل و هر پگاه ديگر
هر قله و هر درخت و هر انسان ديگر را.
رخصت زيستن را دست بسته دهان بسته گذشتم
دست و دهان بسته
گذشتيم
و منظر جهان را
تنها
از رخنه تنگ چشمي ي حصار شرارت ديديم و
اكنون
آنك در كوتاه بي كوبه اي در برابر و
آنك اشارت دربان منتظر -
دالان تنگي را كه در نوشته ام
به وداع
فراپشت مي نگرم:
فرصت كوتاه بود و سفر جانكاه بود
اما يگانه بود و هيچ كم نداشت.
به جان منت پذيرم و حق گزارم.
(چنين گفت بامداد خسته).
شاملو و موسيقی
محمود خوشنام- بي بي سي: جمعه 2 مرداد 1383 – 23 ژوئيه 2004
احمد شاملو شاعر نو آور معاصر که اينک چهار سال از مرگ او می گذرد، فرهنگمردی چند جانبه بود. توانايی او در نثر تا همانجا بود که آفرينندگی اش در شعر، گاه حتی فراتر از آن. برگردان های فارسی او هميشه در طراز اول می نشست.
"کتاب کوچه" کاردانی های او را در قلمرو تحقيق نشان می دهد. در ميان ديگر هنرها، او به نقاشی و بيش از آن به موسيقی عشق می ورزيد. تا آنجا که شايد بتوان گفت، عشق آگاهانه او به موسيقی عامل اصلی در توانمندی های شعری اوست.
شايد اگر اين عشق و آگاهی نمی بود "شعر سپيد شاملويی" پديد نمی آمد. شاملو خود گفته است: "نمی خواهم فقط شاعر شناخته شوم. يکی از کارهايم، شعر است." گوش سپردن به موسيقی و عميق شدن در آن يکی از مهم ترين کارهای ديگر او بود.
اين شور و اشتياق به دوره نوجوانی او بر می گشت. در همسايگی خانه آنها خانواده ای ارمنی زندگی می کرد با "دو دختر رسيده که هر دو مشق پيانو می کردند که نواخته های آنها" چون نقش سنگ در ذهن آماده او ماند. و بعد ها دانست که "اتودهای شوپن" بوده است. اين تمرين ها او را "يکسره هوائی و ديوانه موسيقی" کرد.
از آن پس راهی به پشت بام پيدا کرد و ساعت ها و ساعت ها "به ريزش رگباری اين موسيقی" تسليم می شد. از همان زمان دلش می خواست آهنگساز شود ولی فقر مادی و فرهنگی خانواده اين امکان را به او نمی داد. با اين همه دو سالی از عمر خود را صرف آموختن "هارمونی و کمپوزيسيون" کرد، تا دست کم شنونده بهتری برای موسيقی باشد.
شاملو تا پايان عمر هم شعر خود را عقده سر کوفته موسيقی می دانست. "باری از حسرت و ناتوانی و ياس" بر دلش بود، "ياس از وصل موسيقی". "بعد از آن ديگر رو نيامد"..."بچه درس خوانی نشد" و "سوخت"!
اين حرف ها آئينه ای است که شور و شوق توفنده شاملو را در برابر موسيقی باز می تاباند. البته منظور آن موسيقی است که دارای کمپوزيسيون هنرمندانه است، يعنی کلاسيک غربی يا به گفته شاملو "موسيقی جهانی".
شاملو و موسيقی سنتی ايرانی
شاملو برای موسيقی سنتی ايران پشيزی قائل نبود و می گفت اين موسيقی، "بر خلاف شعر و نقاشی ايران که نياز به پوست انداختن" را عميقا احساس کرده، "همين جور گرفته ته بن بست نشسته و دلش را به کمانچه کشيدن خوش کرده است!"
شاملو آن قدر موسيقی ايرانی را بی توان می دانست، که هيچ تحولی را هم در آن ممکن نمی ديد. با اين همه می پذيرفت که هستند موسيقيدان هائی که صميمانه می خواهند- با تاکيد بر ميراث سنتی -"آثاری در خود انسان معاصر و در سطح جهانی" عرضه کنند. ولی به نتيجه کار و کوشش آن ها اميدوار نبود، در نگاه اول به دو دليل: "مونوفونيک"(تک صدائی) بودن ساختاری موسيقی سنتی" و "محدوديت صوتی سازهای اصلی آن."
نگاه شاملو به موسيقی سنتی از اين بابت که قرن ها در جا زده و نتوانسته خود را به کاروان موسيقی معاصر برساند، نادرست نيست ولی نفی ارزش های ذاتی اين موسيقی که می تواند دستمايه ای غنی برای آفرينش های "جهان فهم" هنری شود، ناپذيرفتنی است.
بسياری از سرزمين های سنتی ديگر از اوائل قرن بيستم چنين کردند و اينک از دستاوردهای موسيقی ارزنده برخوردار شده اند.
شاملو در جای ديگری غير مستقيم از اين توان بالقوه ياد می کند: "موسيقی ما برای بيرون جستن از اين بن بست نيازمند نگاهی است که کهنگی و اندراس را با همه وجودش حس کند و با جسارتی انقلابی تمام قد جلو آن بايستد."
شاملو در تحقير موسيقی سنتی گاه از اين ها نيز فراتر رفته است. يک بار در گفتگوئی دوئل وار با "محمد رضا لطفی" همه خشم فرو خورده خود را نثار موسيقی سنتی کرد: "حقيقت اين است که روزی نسل بدبختی غم جانش را در مادرچاه قناتی گريسته است و شما در طول قنات تاريخ اين زنجموره ننه من غريبم را چاه به چاه در اعصاب ملتی فرو کرده ايد که برای قيام بر جهل و ظلم و سياهی نيازمند شادی و نور و جرئت است!"
موسيقی در شعر
احمد شاملو اگر نتوانست موسيقی را با کمک سازی بيافريند ولی با گزينش و ترکيب واژه ها در شعر، به اين آرزوی خود دست يافت. در شعر سپيد او که وزن عروضی به کنار نهاده شده "کارکرد موسيقائی واژه ها اهميت بيشتری " يافته است.
يک بار در خانه "ثمين باغچه بان" (نويسنده - آهنگساز) شعرهائی را از"ناظم حکمت" شنيده و با آن که معنای واژه های ترکی را نمی فهميده، از رسائی موسيقائی شعر به حيرت افتاده و به اين نتيجه رسيده که "موسيقی شعر بايد از درون خودش بجوشد" و "تناسب آوائی کلمات" می تواند و بايد جای "وزن بيرونی" را بگيرد.
شاملو ساختمان شعر را همانگونه می ديد که يک کمپوزيسيون موسيقی را:" يک آهنگ چطور تشخيص می دهد که درست در غلغله توفانی که با سازهای گوناگون به راه انداخته، با ايجاد يک سکوت نامنتظره و آوردن يک نت سفيد فلوت، کمپوزيسيون را به معجزه تبديل خواهد کرد؟" کار شاعر نيز بايد همينگونه باشد.
شاملو "چگونه خواندن" شعر را نيز به چگونه شنيدن موسيقی مانند می کرد:"همانطور که درک و دريافت هرچه بهتر و عميق تر موسيقی جز با هر چه درست تر شنيدن آن مقدور نيست، دريافت شعر هم جز از طريق درست خواندن آن، امکان ندارد. خواندن شعر آسان تر از شنيدن موسيقی نيست...گوش بايد موسيقی درونی شعر را هر چه عريان تر بشنود."
شعر در موسيقی
شاملو با وجود طرد ارزش های موسيقی سنتی و نا اميدی از موسيقی نو آورانه ای که به همت نسل جوانتر با تکيه بر آن ارزش ها پديد آمده، گاه به گاه به آن ها نزديک شده است! اسفنديار منفردزاده، با نهادن موسيقی بر دو سه تا از "شبانه" های او که "فرهاد مهراد" آنها را خوانده، چند ترانه ماندگار فراهم آورده است.
از سوی ديگر شاملو در سالهای پنجاه خورشيدی تصميم گرفت که از "موهبت صوتی" خود نيز بهره بگيرد و با صدای گرم و گوشنواز خود، نمونه هائی از شيوه درست خوانی شعر را به يادگار بگذارد. او نه تنها شعرهای خود که غزليات حافظ و مولوی، رباعيات خيام و شعرهائی که از نيما را همراه با موسيقی نو آورانه آهنگسازان ايران، خوانده و به ضبط درآورده است.
شعرهای خود او با موسيقی فريدون شهبازيان و مرتضی حنانه همراه شده وغزليات حافظ و مولوی را موسيقی "فرهاد فخرالدينی" همراهی کرده است. گفتنی است که در رباعيات خيام( با موسيقی شهبازيان) صدای گرم شاملو را صدای گرم ديگری نيز همراهی کرده است: محمدرضا شجريان، خواننده برجسته موسيقی سنتی ايران!
احمد شاملو در جائی گفته است:"در زمان ما آنجا که سخن باز می ماند، شعر آغاز می شود، البته موسيقی، صورت ديگری از شعر نيز می تواند به حساب آيد..."!
شعرهاي شاملو بر امواج نوسانات و بحرانهاي اجتماعي سوار است
جمعه 2 مرداد 1383 – 23 ژوئيه 2004
دكتر پروين سلاجقه معتقد است, شعر شاملو هيچ وقت خالي از تعهد به انسان نبوده است و اين تعهد در شعرهاي آخر او زيباتر و شاعرانه تر منعكس مي شود.
اين استاد دانشگاه و منتقد ادبي در گفتگو با خبرنگار ادبي ايلنا افزود: در نخستين مجموعه هاي اشعار شاملو ايدئولوژي بار شده بر شعر حرف نخست را مي زند و بدون ترديد اين مسئله ناشي از تخيلات اجتماعي و رخدادهاي زمانه است. او در اين مجموعه ها چندان به شعريت اشعار خود توجه ندارد.
وي گفت: او در اين مجموعه هاي آغازين بي پرده سخن مي گويد و شعرش فارغ از ابهام هنري و بيشتر شعار گونه است.
سلاجقه دليل شعاري شدن نخستين اشعار شاملو را تعهد زياد او به شعر به عنوان ابزاري براي برپايي عدالت دانست و افزود: لحن كلام او متعلق به انساني مقتدر و انقلابي است. او شاعران گذشته و بعضي شاعران هم نسل خود را ترد مي كند.
وي تصريح كرد: شاملو معتقد است شاعران كلاسيك انسان حقيقي را فراموش كرده اند. از نظر او شعر بايد "درد مشترك" انسان را بيان كند. همين تعهد زياد باعث مي شود اشعار نخستين شاملو حالتي شعاري پيدا كند.
سلاجقه كه هم اكنون در حال نگارش كتابي در زمين نقد آثار شاملو است، گفت: من تاكنون چهار مجموعه شعر نخستين شاملو را نقد و بررسي كرده ام و آنچه مي توانم بگويم اين است كه, او هر چه در شعر جلوتر مي رود،جدال ياس و اميد در اشعارش بخصوص "هواي تازه" محسوس تر مي شود.
وي گفت: شعرهاي شاملو آينه زمان خود است و بر امواج نوسانات و بحران هاي اجتماعي سوار است.
اين منتقد با تاكيد بر اينكه در حال حاضر تنها تا مجموعه شعر "هواي تازه " را بررسي كرده و نظر مي دهد, گفت: مجموعه شعر هواي تازه يكي از مهم ترين مجموعه اشعار شاملو است.
وي تاكيد كرد: شاملو از "هواي تازه" شاملو مي شود. در اين مجموعه مي توان تعداد زيادي از بهترين اشعار شاملو را مشاهده كرد, اگر چه اشعار ضعيف هم در اين مجموعه ديده مي شود. در اين مجموعه در حالي كه انديشه دروني شده و با شعرش همراه ميشود زبان خاص شاملو و بهره گيري از امكانات موسيقايي زبان افزايش مي يابد كه در ادامه به فرديت سبكي او مي انجامد.
اين استاد دانشگاه گفت: شاملو در "هواي تازه" دچار يك ياس مي شود كه داراي دو جنبه است. نخست, ياس دروني و دوم ياس اجتماعي, ياس دروني شاملو از خلاء عشق است و مي توان گفت, در اين مجموعه او منتظر طلوع عشقي است كه فقدان آن او را به انزوا كشيده است.
وي با اشاره به تولد اشعاري با عنوان " شبانه" در مجموعه "هواي تازه" گفت: شاملو با "شبانه" ها محور تازه اي را در شعر خود باز مي كند كه تا پايان دوره شاعري با او همراه است.
سلاجقه گفت: شبانه ها آميزه اي از انديشه هاي شخصي و اجتماعي شاعر در هيئت تجلي عشق شخصي و اجتماعي در زبان و بياني هنري هستند.
وي گفت: از هواي تازه محور ديگري در سرودن شعر در كارنامه شاعري شاملو آغاز مي شود كه حديث نفس شاملوست و تا پايان شاعري او ادامه دارد كه من نام اين دسته از اشعار را «هذيان هاي شاعرانه» گذاشته ام.
سلاجقه اظهار داشت: هواي تازه از جهات ديگري نيز در دوره شاعري وي اهميت دارد كه بعدها در كتابي كه در حال نگارش دارم اشاره خواهم كرد.
سالشمار احمد شاملو
تهيه و تنظيم: آيدا
http://shamlu.com/faMajor.htm
سايت شاملو
ترجيح میدهم که شعر شيپور باشد نه لالايی.
احمدشاملو
احمد شاملو
در آغازِ شاعری: ا. صبح، نام شعری: ا. بامداد
متولد ۲١ آذر ١۳۰۴، تهران.
شاعر، روزنامهنگار، مترجم شعر و رمان، محقق کتاب کوچه.
۱۳۰۴
احمد شاملو (ا. صبح / ا.بامداد) روز ٢١ آذر در خانهی شمارهی ۱۳۴ .خيابان صفیعليشاه تهران متولد شد.
دورهی کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جايی به ماءموريت میرفت، در شهرهايی چون رشت و سميرم و اصفهان و آباده و شيراز گذراند.
مادرش کوکب عراقی شاملو بود. پدرش حيدر.
۱۶ـ۱۳۱۰
دورهی دبستان در شهرهای خاش و زاهدان و مشهد. اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عوام.
۲۰ـ۱۳۱۷
دورهی دبيرستان در بيرجند و مشهد و تهران.
از سال سوم دبيرستانِ ايرانشهرِ تهران به شوقِتحصيلِ دستورِ زبان آلمانی به سال اول دبيرستان صنعتی میرود.
۳ـ۱۳۲۱
انتقال پدر به گرگان و ترکمن صحرا برای سرو سامان دادن به تشکيلاتِ ازهمپاشيدهی ژاندارمری.
در گرگان ادامهی تحصيل در کلاس سوم دبيرستان.
شرکت در فعاليتهای سياسی در مناطق شمالِ کشور.
در تهران دستگير و به زندان شورویها در رشت منتقل میشود.
۵ـ۱۳۲۴
آزادی از زندان. با خانواده به رضائيه میرود. به کلاس چهارم دبيرستان.
با آغاز حکومت پيشهوری و دموکراتها، چريکها به منزلشان میريزند و او پدرش را نزديک به دو ساعت مقابل جوخهی آتش نگهمیدارند تا از مقامات بالا کسب تکليف کنند.
بازگشت به تهران و ترکِ کامل تحصيل مدرسی.
۱۳۲۶
ازدواج.
مجموعهی اشعار آهنگهای فراموششده توسط ابراهيم ديلمقانيان.
۱۳۲۷
هفتهنامهی سخننو (پنج شماره).
۱۳۲۹
داستان زنِ پشتِ درِ مفرغی.
هفتهنامهی روزنه (هفت شماره).
۱۳۳۰
سردبير چپ (در مقابل سردبير راست) مجلهی خواندنيها.
شعر بلند ۲۳.
مجموعهی اشعار قطعنامه.
۱۳۳۱
مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان (حدود دو سال).
سردبير هفتهنامهی آتشبار، به مديريت انجوی.
۱۳۳۲
چاپ مجموعهی اشعار آهنها و احساس که پليس در چاپخانه میسوزاند. (تنها نسخهی موجودِ آن نزد سيروس طاهباز است).
ترجمهی طلا در لجن اثر ژيگموند موريتس و رمان بزرگ پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر موريو کايی با تعدادی داستان کوتاهِ نوشتهی خودش و همهی يادداشتهای فيشهای کتاب کوچه در يورش افراد فرمانداری نظامی به خانهاش ضبط شده از ميان میرود و خود او موفق به فرار میشود. بعد از چند بار که موفق میشود فرار کند در چاپخانهی روزنامهی اطلاعات دستگير میشود.
۱۳۳۳
زندانی سياسی در زندان موقت شهربانی و زندان قصر، (۱۳ تا ۱۴ ماه).
در زندان دستور زبان فارسی را مینویسد و تعدادی شعر.
۱۳۳۴
آزادی از زندان.
چهار دفتر شعر آماده به چاپ را نقی نقاشيان نامی به قصد چاپ با خود میبرد و ديگر هرگز پيدايش نمیشود. از آن جمله شعر بلند مرگِ شاماهی به عنوان نخستين تجربهی شعر روايی به زبان محاوره.
نمایشنامهی «مردگان برای انتقام بازمیگردند» و داستان کوتاه «مرگ زنجره» و «سه مرد از بندر بیآفتاب»
رمانهای: لئون مورنِ کشيش اثر بئاتريس بِک، زنگار اثر هربر لوپوريه، برزخ اثر ژان روورزی.
فرزندان: سياوش، سيروس، سامان و ساقی.
۱۳۳۵
سردبيری مجلهی بامشاد
۱۳۳۶
مجموعهی اشعار هوای تازه.
افسانههای هفت گنبد، حافظ شيراز، ترانهها (رباعيات ابوسعيد ابوالخير، خيام و بابا طاهر).
ازدواج دوم.
سردبیری مجلهی آشنا
مرگ پدر
۱۳۳۷
ترجمهی رمان پابرهنهها اثر زاهاريا استانکو با عطا بقايی.
سردبيری اطلاعات ماهانه، دورهی يازدهم.
۱۳۳۸
قصهی خروسزری پيرهنپری برای کودکان.
تهيهی فيلم مستند سيستان و بلوچستان برای شرکت ايتال کونسولت.
آغاز همکاری با سينماگران. نوشتن فيلمنامه و ديالوگ فيلمنامه.
۱۳۳۹
مجموعه اشعار باغ آينه.
سردبيری ماهنامهی اطلاعات (دو شماره).
تاءسيس و سرپرستی ادارهی سمعی و بصری وزارت کشاورزی با همکاری هادی شفائيه و سهراب سپهری.
سردبیری مجلهی فردوسی
۱۳۴۰
سردبيری کتاب هفته(۲۴ شمارهی اول)
جدايی از همسر دوم، با ترک همه چيز و از آن جمله برگههای کتاب کوچه.
۲ـ۱۳۴۱
آشنايی با آيدا (۱۴ فروردين ).
بازگشت به کتاب هفته.
ترجمهی نمايشنامههای درخت سيزدهم اثر آندره ژيد و سیزيف و مرگ اثر روبر مِرل.
۱۳۴۳
ازدواج با آيدا در فروردين ماه و اقامت در ده شيرگاه (مازندران).
مجموعهی اشعار آيدا در آينه و لحظهها و هميشه.
ماهنامهی انديشه و هنر ويژهی ا.بامداد به سردبيری و مديريت دکتر ناصر وثوقی.
۱۳۴۴
مجموعهی ا